تمران Temran

ناظرحسین محمدی تمرانی

زیبایی های اخلاق

زیبایی های اخلاق

دستورات اخلاقى خداى متعال به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) گرداورنده: فاطمه ستوده پیامبر عزیز اسلام علاوه بر این که از سوى خدا در قرآن مجید توصیه به حسنات اخلاقى شده ، در غیر قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقى سفارش شده است ، چنان که در روایتى مى فرماید:


زیبایی های اخلاق

دستورات اخلاقى خداى متعال به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) گرداورنده: فاطمه ستوده پیامبر عزیز اسلام علاوه بر این که از سوى خدا در قرآن مجید توصیه به حسنات اخلاقى شده ، در غیر قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقى سفارش شده است ، چنان که در روایتى مى فرماید :

أوصَانِى رَبّى بِتِسع : أوصانِى بِالإخلاصِ فِى السرّ وَالعَلانِیَةِ ، وَالعَدلِ فِى الرِّضا وَالغَضَبِ ، وَالقَصدِ فِى الفَقرِ وَالغِنى ، وَأن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِى ، وَأعطِىَ من حَرَمَنى ، وَأصِلَ مَن قَطَعَنى ، وَأن یکونَ صَمتى فِکراً ، وَمَنطِقى ذِکراً ، وَنَظَرى عِبراً(1) . پروردگارم مرا به نه چیز سفارش فرمود : سفارش کرد به اخلاص در نهان و آشکار ، و عدالت در حالت رضا و غضب ، و میانه روى در هنگام فقر و ثروت ، و این که ببخشم آن کس را که بر من ظلم کرد ، و عطا کنم به آن که مرا محروم داشت ، و صله ى رحم کنم با آن که از من قطع رحم کرد ، و این که سکوتم فکر ، و سخنم ذکر ، و نگاهم دیده ى عبرت باشد .

براى توجه بیشتر به این سفارشات و درک کردن معانى و مفاهیم با ارزش این توصیه هاى گرانبها از زبان ائمه ى اطهار (علیهم السلام) به توضیح مختصر هر یک از این

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حدیث 8 .

وصایا مى پردازیم .

1- اخلاص باارزش ترین و مفیدترین و نجات بخش ترین عمل مؤمن ، عملى است که با هیچ هدفى جز به دست آوردن خشنودى حق انجام نگیرد و مایه ى آن جز رضاى خدا چیزى نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام یا ترکش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بى غل و غش و پاک از همه ى شوائب براى خدا انجام گیرد .

مؤمن باید با به کارگیرى معرفت و بصیرتش و با به میدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت کامل از رفتار و منشش پیوسته زبان قال و عملش به پیشگاه پروردگارش اعلام کند

( إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ )(1) . بى تردید نمازم و همه ى عباداتم و حیات و مرگم فقط براى خدا ، پروردگار جهانیان است

عبادت کننده باید این حقیقت را به خود تلقین کند که : کدام چرخ در آسمان ها و زمین به اراده ى مردم مى چرخد ، کدام فعل و انفعالات در عرصه ى هستى به خواست مردم انجام مى گیرد ، کدام موجود به اراده ى مردم به وجود مى آید و مى میرد ، کدام کلید از کلیدهاى بهشت و دوزخ به دست مردم است که من عبادت و کار خیرم را براى خوشایند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!

اخلاص ورزیدن در همه ى کارها بویژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانى برخوردار است از جمله : رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذیرفته

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ انعام ( 6 ) : 16

شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه یافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه هاى حکمت از قلب و جارى شدنش بر زبان ، چنان که حضرت رضا (علیه السلام)از پدرانش از پیامبر اسلام روایت کرده است

مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعین صَباحاً إلاّ جَرَت یَنابِیعَ الحِکمةِ من قَلبِهِ عَلى لِسانِه(1) . بنده اى چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزید مگر این که چشمه هاى حکمت از قلبش بر زبانش جارى شد

اسماعیل بن یسار مى گوید : از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمود

إنّ رَبَّکُم لَرَحیمٌ ، یَشکُرُ القلِیلَ ; إنّ العبدَ لَیُصلِّى الرکعتَیْنِ یُریدُ بِها وجهَ اللهِ فَیُدخِلهُ اللهُ بِه الجَنّةَ(2)

همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندک را پاداش مى دهد ، عبد دو رکعت نماز به خاطر خشنودى خدا به جا مى آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت مى کند

حضرت امام جواد (علیه السلام) فرمود

أفضلُ العِبادَةِ الإخلاَص(3) . برترین عبادت اخلاص است

و نیز حضرت امام عسکرى (علیه السلام) فرمود

لَو جَعلْتُ الدُّنیا کُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً ولَقَمْتُها من یَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَیْتُ أنِى مُقَصِّرٌ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ عیون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حدیث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حدیث 10 .

2 ـ بحار الانوار : 67 / 244 ، باب 54 ، حدیث 16 0

3 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حدیث 19

فى حقِّهِ(1) . اگر همه ى دنیا را یک لقمه کنم و آن را در دهان کسى که خدا را خالصانه عبادت مى کند بگذارم فکر مى کنم در حق او کوتاهى کرده ام !! »

حضرت صدیقه ى کبرى فاطمه ى زهرا (علیها السلام) مى فرماید :

مَن أصعَد إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إلیه أفضلَ مَصلَحَتِهِ(2) .

کسى که عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداى ( عز و جل ) برترین مایه ى شایستگى و صلاحیت او را به سوى او فرود آورد .

سفارش پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) به معاذ پیامبر در ضمن روایتى بسیار مفصل ، به معاذ بن جبل براى خالص شدنش سفارشاتى دارند که دانستنش بر همه ى مؤمنان واجب است . در بخشى از آن روایت به معاذ مى فرماید :

زبانت را از بدگویى به برادران دینى ات و قاریان قرآن قطع کن ، گناهانت را بر عهده ى خود گیر، بر عهده ى برادران دینى ات بار مکن ، با زشت گویى از دیگران خود را از عیوب پاک مدار ، با پایین بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با کارهایت ریا مکن ، با امور دنیایى و مادى آخرت نمایى نداشته باش، در نشست و برخاستت فحش مده که به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهیزند ، در حالى که کسى نزدت قرار دارد درِ گوشى با کسى حرف نزن ، بر مردم تکبّر نورز که همه ى خوبى هاى دنیا از تو قطع مى شود ، وحدت مردم را به پراکندگى نینداز که سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند کرد . . . .

معاذ مى گوید به پیامبر خدا گفتم : چه کسى طاقت این خصلت ها را دارد ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 109 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حدیث 19 .

2 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 249 ، باب 54 ، حدیث 25 .

فرمود : معاذ بر کسى که خدا بر او آسان گیرد آسان است(1) .

در هر صورت اخلاص در نیت و عمل چه در پنهان و چه در آشکار از توصیه هاى بسیار مهم حضرت حق به رسول باکرامت اسلام و به همه ى امت است .

معناى اخلاص هنگامى که انسان در زندگى اش نسبت به همه ى امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر کار پسندیده اى را بدون توجه به مردم و تنها براى طلب خشنودى خدا انجام دهد ، خورشید اخلاص از افق قلبش طلوع مى کند و این اخلاص به هر کارى که انجام مى دهد ، ارزشى فوق العاده مى بخشد و آن را به نقطه ى قبولى حق مى رساند و سبب ورود انسان به حیات طیّبه در دنیا و ورود به بهشت و رضوان الهى در آخرت مى گردد .

براى این که بدانیم آیا اخلاص در دل ما ظهور کرده است یا نه ، باید تعریف و ستایش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به کار مثبت خود ملاک و معیار قرار دهیم ، اگر از تعریف و ستایش مردم خوشحال شویم و از مذمت سرزنش آنان رنجیده خاطر گردیم هنوز به مقام اخلاص دست نیافته ایم ، و اگر ستایش و سرزنش مردم براى ما تفاوتى نداشته باشد و هر ستایش و سرزنشى نسبت به حال ما یکسان باشد به توفیق حق به نقطه ى اخلاص رسیده ایم .

امام صادق (علیه السلام)در این زمینه روایت بسیار جالب و کلامى حکیمانه به این مضمون دارند :

لاَ یصیرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّى یَصیرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ فلاح السائل : 124 ; بحار الانوار : 67 / 248 ، باب 54 ، حدیث 20 .

المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ یصیرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَکَذلِکَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ یزیدُ فِى منزِلَتِک عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ یُغنیکَ عَن المَحکومِ لَک وَالمَقدورِ عَلَیک(1) . هیچ بنده اى به مقام اخلاص ، نسبت به بندگى خداى ( عزّ و جلّ ) نایل نمى شود مگر این که مدح و ستایش و مذمّت و سرزنش نزد او یکسان گردد ، زیرا انسانى که نزد خدا مورد ستایش است با مذمت مردم مذموم نمى شود و کسى که نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمى گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زیرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمى افزاید و آن حکم و مقدرى را که درباره ى تو لازم شده از تو برطرف نمى کند .

مخلصین آن چهره هاى برجسته اى هستند که با معرفت کامل راه زندگى را طى مى کند و با مقید کردن هوا و شهوت به قیود الهى و ملکوتى عمر خود را با عمل کردن به دستورات و فرمان هاى حق مى گذرانند و دیگران را هم با نفس پاک و دم الهى خود به حقایق دعوت مى کنند .

از پیام سلیمان به ملکه ى سبا استفاده مى شود که آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملکه ى سبا اعلام مى کند که هم اکنون برخیز و بیا ، من پیامبرم و کارى جز عمل به فرمان هاى حق و سر نهادن به پیشگاه ربّ و دعوت به سوى خدا ندارم ، من عامل مقیّد کردن هوا و شهوت به قیود الهیه ام نه شهوت پرست . اگر شهوتى دارم بر آن چیره ام نه این که اسیر شهوت زیبارویان باشم ، ریشه ى وجودى ام مانند ابراهیم خلیل و دیگر پیامبران بت شکنى است .

اگر روزى گذر ما به بتکده افتد ، نه تنها به بت سجده نمى کنیم بلکه بت در آن معبد پیش پاى ما به سجده مى افتد ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ سفینة البحار : 8 / 34 ، باب المیم بعد الدال ، النهى عن المدح

آرى ، چنین است آن چهره ى برجسته ى اخلاص و عمل ، محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) و آن برده ى هوا و شهوت ، ابوجهل ، هر دو گام به بتخانه گذاشتند ولى تفاوت زیادى است میان آن دو گام

پیامبر اسلام قدم در بتخانه گذاشت و بت ها همگى در برابرش روى زمین افتادند ، در حالى که ابوجهل از اعماق جانش براى سجده ى بر بت ها سر به زمین سایید .

این جهان که نام دیگرش شهوت سراست بتخانه اى است که آشیانه ى هر دو گروه متضاد پیامبران و کفّار است ، با این تفاوت که شهوت ، برده ى پاکان اولاد آدم است ، چنان که آتش طلا را نمى سوزاند تا تبدیل به خاکسترش کند هم چنان شهوت نمى تواند پاکان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان سازد(1)

اخلاص بى نظیر امام مخلصان دشمنان خدا و پیامبر و مخالفان حق و حقیقت هنگامى که از متوقف کردن دعوت رسول اسلام مأیوس شدند ، تصمیم گرفتند از چهل قبیله ى پرقدرت عرب چهل نفر را براى کشتن پیامبر استخدام کنند تا در تاریکى شب دزدانه به خانه ى حضرت هجوم برند و او را از میان بردارند تا قریش براى خونخواهى از آن حضرت نتواند در برابر چهل قبیله مقاومت کند و در نتیجه آن خون پاک و پرقیمت پایمال گردد .

پیامبر اسلام از جانب حضرت حق مأمور به هجرت شد . داستان هجرت و اجتماع کافران را براى کشتنش با على (علیه السلام) که در آن زمان بیش از بیست سال از عمر مبارکش نگذشته بود در میان گذاشت و از او دعوت کرد که براى حفظ حالت طبیعى خانه در بسترش بخوابد تا او بتواند از مکه به مدینه برود و دعوتش را براى نجات مردم از کفر و شرک و گناه و فساد ادامه دهد .

على (علیه السلام) جانش را نثار خدا کرد و وجودش را به طاعت خدا فروخت و براى بذل کردن خون مبارکش براى رهایى پیامبر از شرّ دشمنان اعلام آمادگى کرد .

او با این نیت در بستر پیامبر آرمید . دشمنان خانه را محاصره کردند و منتظر فرصت ماندند تا ناجوانمردانه به آن بستر هجوم کنند و نیت شوم خود را عملى سازند .

اگر چنین داد و ستدى اتفاق نمى افتاد ، تبلیغ دین ناتمام مى ماند و جان پیامبر در معرض خطر قرار مى گرفت و براى همیشه چراغ دین خاموش مى شد و حسودان نابکار و دشمنان غدّار به اهداف شوم خود دست مى یافتند !

دشمنان ، اوّل طلوع سپیده به خانه هجوم بردند . وقتى على را دیدند که در برابر آنان مقاومت کرد پراکنده شدند و از کشتن او منصرف شدند ; تدبیرشان نابود شد و خانه ى خیالات باطلشان فرو ریخت و به یأس و ناامیدى دچار گشتند و آرزوهایشان بر باد رفت . پیامبر به سلامت به مدینه رفت و امور دین نظام گرفت و چراغ اسلام ابدى شد و بناى ایمان به استوارى رسید و شیطان به بند شکست افتاد و کافران و مشرکان خوار شدند و این فضیلت و کرامت ـ که احدى را در عالم هستى در آن شرکت نیست ـ براى امیرالمؤمنین حضرت على (علیه السلام) ثبت شد و این آیه ى شریفه براى نشان دادن اخلاص آن امام مخلصان نازل گشت(1) :

( وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ )(1) . کس دیگر از مردم براى جشن خشنودى خدا جان خویش را فدا کند . خدا بر این بندگان مهربان است 1 ـ جریان لیلة المبیت و نزول این آیه شریفه در شأن حضرت امیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام) در مصادر شیعه و سنى به نحو اجمال یا تفصیل ذکر شده است : تفسیر کبیر ( فخر رازى ) : 6 / 223 ;; روضة الواعظین : 1 / 104 ; ارشاد مفید : 1 / 51 .

در این بیع وشرا وخرید وفروش وداد وستد، فروشنده امیرالمؤمنین(علیه السلام)، خریدار خدا ، جنس جان ، و قیمت نه بهشت بلکه رضا و خشنودى خدا بود و شاید معناى ( وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ) این باشد که من با آفریدن على و این کارى که او در آن شب انجام داد زمینه ى استوارى دین و رساندن رحمتم را براى شما فراهم آوردم ! و از طریق وجود على راه نجات از مهالک و جاده ى رسیدن به سعادت ابد را براى شما آماده ساختم .

اخلاص بنا کننده ى مسجد گوهرشاد این مسجد در زمان شاهرخ میرزا به وسیله ى زنى باکرامت کنار حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) ساخته شد . شبانه روز چند هزار نفر در آن نماز واجب و مستحب مى خوانند و صدها نفر از مواعظ و سخنرانى هایى که عالمان ربّانى ایراد مى کنند استفاده مى نمایند ، و ده ها نفر کنار کرسى فقه و اصول و تفسیر علماى بزرگ بهره ها مى برند و میلیون ها نفر به هنگام ازدحام زائران رو به حرم حضرت رضا در آن مکان شریف زیارت مى خوانند و این همه حکایت از اخلاص سازنده ى آن دارد ; زیرا اگر اخلاص او نبود این همه سود معنوى از آن چشمه ى زلال ملکوتى جارى نمى شد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ بقره ( 2 ) : 207 .

جوشش اخلاص از پاکدلى گمنام عالمى بزرگوار و صاحب نفسى بردبار برایم حکایت کرد : اهل خیرى ، کریم بزرگوارى مسجدى را در محلّى مورد نیاز بنا کرد و آن را براى اقامه ى نماز و مجالس مذهبى آماده نمود ، ولى از این که آن را بر اساس علاقه اش به جاى گلیم و موکت مفروش به فرش هاى قابل توجه کند به خاطر کمبود مال بازماند .

خادم مسجد گفت : شبى به منزل یکى از اقوامم که فاصله اى بسیار دور با مسجد داشت مهمان بودم ، به خاطر گذشتن وقت نتوانستم به مسجد بازگردم ، نزدیک اذان صبح جهت آماده کردن مسجد براى نماز جماعت به مسجد بازگشتم ، دیدم به جاى قفل درب زنجیرى به آن بسته شده ، به نظرم آمد دزدى به مسجد زده و آنچه را توانسته برده ، وقتى وارد مسجد شدم و چراغ ها را روشن کردم دیدم تمام محوطّه ى نمازخانه با فرش هاى دست بافت شهر مشهد مفروش شده و چندین جعبه و کارتن که محتوى انواع ظروف جهت پذیرایى از چند صد نفر است در گوشه ى مسجد قرار دارد و نامه اى به این مضمون روى یکى از جعبه ها نهاده شده : اى خادم ! چند شب بود مسجد را زیر نظر داشتم تا شب گذشته دیدم مسجد را رها کردى و رفتى ، با استمداد از حق تمام شبستان را فرش کردم و این ظروف را براى مصرف در مجالس مذهبى محرم و صفر و افطار ماه رمضان آوردم ; اگر بخواهى مرا بشناسى که کیستم و از کجایم ، قیامت از محضر حق بپرس ، اگر صلاح بود مرا معرفى مى کند ، اگر صلاح نبود معرفى نمى نماید و من این کار را در دنیا فقط براى رضاى محبوب انجام دادم و بس !!

اخلاص ، مرتفع ترین قله ى معنویت قرآن مجید مردم را از نظر عقاید و اعمال به چهار دسته تقسیم کرده است

مؤمن ، مشرک ، کافر ، منافق .

مؤمن انسانى است که باورهایش بر اساس حق و اعمالش پاک و همراه با نیت صادقانه و براى همیشه اهل نجات و سعادت است .

مشرک انسانى آلوده باطن است که باورهایش شرک آلود و اعمالش ناخالص است ، و اگر توبه نکند براى همیشه دچار شقاوت و عذاب الیم است .

کافر موجودى است که باورهایش بر اساس گمان باطل و خیال فاسد و اعمالش شیطانى و براى همیشه اگر به خدا رجوع نکند بدبخت و خوار و اهل آتش است .

و منافق آلوده قلبى است که از نظر قرآن از مشرک و کافر بدتر و عذابش دردناک تر و منزلتش از همه ى موجودات پست تر است . ولى قرآن مجید مى گوید اگر منافق توبه ى واقعى کند و مفاسد گذشته اش را اصلاح نماید و به خدا تمسّک جوید و عبادتش را براى خدا خالصانه انجام دهد از گروه مؤمنان محسوب خواهد شد و به اجر عظیم خواهد رسید .

( إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً )(1) . بى تردید منافقین در گودترین و پست ترین جایى از آتش دوزخند ، و براى آنان یاورى نخواهى یافت ، مگر کسانى که توبه کنند ، و ظاهر و باطن خود را اصلاح نمایند و به خدا تمسّک ورزند ، و عبادتشان را براى خدا خالص نمایند ، اینان در نتیجه با مؤمنان خواهند بود ، و خدا به زودى مؤمنان را پاداش بزرگ خواهد داد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ نساء ( 4 ) : 145 ـ 146 .

با خالصان باش خداى متعال از این که ثروتمندان و صاحبان مال و جاه و زر و زیور نمى پسندند پیامبر بزرگ اسلام با فقیران مؤمن و تهیدستان پاک دل و خالصان مطیع حق نشست و برخاست داشته باشد و آنان را در محضر مبارکش بپذیرد ، اظهار نفرت کرد و خواسته ى بى جاى آنان را مردود شمرد ، و در آیه اى بسیار بسیار مهم وظیفه ى پیامبر عزیز اسلام را در رابطه با آن چهره هاى نورانى و آن آلوده دلان بیان داشت :

( وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً )(1) . با آنان باش که پیوسته پروردگارشان را در شب و روز عبادت مى کنند و تنها خشنودى و رضاى او را مى خواهند و دیده از آنان برمگیر و روى از آنان برمتاب و از کسى که دلش را از قرآنم و یادم بى خبر کرده ام و هواى نفسش را پیروى مى کند و سراسر زندگى اش زیاده روى است پیروى مکن .

خدا و شیطان پیامبر بزرگ اسلام در روایتى بسیار باارزش آنچه خوبى از انسان صادر مى شود و شرایط لازم در آن جمع است خالص و پاک براى خدا مى داند و آنچه زشتى از آدمى سر مى زند گرچه صورتى حق به جانب داشته باشد از شیطان به حساب مى آورد ; او مى فرماید :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ کهف ( 18 ) : 28 .

یَا أیُّها النّاسُ إنَّما هُو اللهُ وَالشَّیطانُ وَالحقُّ وَالبَاطِلُ وَالهُدَى وَالضَّلالَةُ وَالرُّشْدُ وَالغَىُّ وَالعاجِلَةُ وَالآجِلَةُ وَالحَسناتُ وَالسَّیِّئاتُ ، فَما کَانَ مِن حَسَنات فَللهِِ وَما کَانَ مِن سَیِّئات فَلِلشَّیطانِ لَعَنهُ اللهُ(1) . اى مردم خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهى و رشد و بیراهه ، دنیا و آخرت ، خوبى ها و بدى ها ، پس آنچه از خوبى هاست براى خداست و آنچه از بدى هاست براى شیطان است که لعنت خدا بر او باد .

2 ـ عدالت در خشنودى و خشم پیامبر اسلام مى فرماید : دیگر حقیقتى را که حضرت حق به من سفارش فرمود رعایت کنم این است که به هنگام خشنودى و خشم ، عدالت را در مورد همگان رعایت کنم و از افراط و تفریط در برخورد با مردم بپرهیزم .

گاهى ممکن است انسان در هنگام خشنودى و رضایت ، و زمان خشم و غضب دچار افراط یا تفریط در عمل و اخلاق و بویژه در تعریف و ستایش یا مذمت و سرزنش یا داورى و قضاوت شود . سفارش حضرت حق این است که چه هنگام خشنودى و چه زمان خشم و غضب از افراط و تفریط بپرهیزید و عدالت را در امورى که کنار این دو حالت باید لحاظ نمایید ، مراعات کنید .

مردم در پاره اى از امور به فرامین حق بویژه در مسأله ى داورى و قضاوت و شهادت و گواهى به سود و زیان طرفین نزاع ، به سبب خشنودى از کسى که با او نسبت دارد و خشم بر طرف دیگر ، دچار افراط و تفریط مى شوند و از این ناحیه حقّى را از صاحب حقّى پایمال و حرامى را در اختیار طرف دیگر قرار مى دهند و زمینه ى خشم خدا را براى خود فراهم مى آورند .

قرآن مجید مردم را دعوت مى کند که در همه ى شرایط و در همه ى حالات چه در داورى میان مردم ، چه در مرحله ى گواهى و شهادت و چه در هنگام حکومت و چه در وقت سخن گفتن و چه در برخورد با همسر و فرزند ، عدالت را رعایت کنند و از افراط و تفریط بپرهیزند :

( إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ )(1) . خدا به عدالت و نیکى نمودن و بذل و بخشش به خویشاوندان فرمان مى دهد و از زشتى ها و منکرات و تجاوز نهى مى کند و شما را همواره موعظه مى کند تا متذکّر حقایق شوید .

( یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْم عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى . . . )(2) . اى مؤمنان قیام کننده به تکالیف و وظایف براى خدا باشید و نسبت به ملت هاى دیگر گواه عدالت و انصاف ، و نباید دشمنى گروهى شما را بر آن بدارد که عدالت نورزید ، عدالت به خرج دهید که عدالتورزى به تقوا نزدیک تر است .

ثمره ى عدالت روایات اهل بیت (علیهم السلام) در بیان ارزش عدالت و سفارش به عدالت و پاداش عدالت و سود دنیایى و آخرتى عدالت مطلبى را فروگذار نکرده است .

امام هشتم (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت مى کند :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ نحل ( 16 ) : 90 .

2 ـ مائده ( 5 ) : 8 .

مَن عَامَلَ النّاسَ فَلَم یَظْلِمْهُم وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ یَخْلِفْهُمْ ، فَهُوَ مِمَّن کَمُلَتْ مُروَّتُهُ وَظَهَرتْ عِدالَتُه وَوَجَبَتْ اُخوَّتُهُ وحَرَّمَتْ غَیبَتُهُ(1) . کسى که با مردم داد و ستد کند و به آنان ستم نکند و در سخن گفتن با آنان دروغ نگوید و در وعده دادن به آنان تخلّف نورزد از کسانى است که جوانمردى اش کامل شده و عدالتش آشکار گشته و برادرى اش واجب و غیبتش حرام است .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ى عدالت و انسان عادل و عدالتورزى مى فرماید :

العَدْلُ قِوامُ الرَّعِیَّةِ وجَمالُ الوُلاةِ(2) . عدالت پشتیبان و نگاهبان رعیت و زینت حاکمان است . العدلُ إنّک إذا ظُلِمتَ انصَفْتَ وَالفَضل إنّک إذا قَدرتَ عَفَوْتَ(3) . عدالت این است که هرگاه مورد ستم قرار گرفتى نسبت به ستمکار انصاف ورزى و احسان و نیکى این است که هرگاه قدرت یافتى گذشت کنى .

اِسْتَعِنْ عَلَى العَدلِ بِحُسْنِ النِیّةِ فِى الرَّعیَّةِ وَقِلَّةِ الطَّمَعِ وَکَثْرَةِ الوَرَعِ(4) . در میان رعیت به نیت نیک و کمى طمع و فراوانى تقوا و پارسایى ، بر عدالتورزى کمک بخواه .

إنّ العدلَ مِیزانُ اللهِ سُبحانَه الَّذِى وَضَعَه فِى الخَلقِ وَنَصَبَه لاِقامَةِ الحقّ ، فَلا تُخالِفْه فِى مِیزانِه وَلاَ تُعارِضْه فِى سُلطانِه(5) . ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ عیون اخبار الرضا : 2 / 30 ، باب 31 ، حدیث 34 ; بحار الانوار : 1 / 1 ، باب 39 ، حدیث 1 .

2 ـ غرر الحکم : 340 ، حدیث 7757 ; هدایة العلم : 380 .

3 ـ غرر الحکم : 446 ، مدح العدل ، حدیث 10207 ; هدایة العلم : 380 .

4 ـ غرر الحکم : 341 ، الفصل الثالث ، حدیث 7795 ; هدایة العلم : 380 .

5 ـ غرر الحکم : 99 ، الفصل الاول ، حدیث 1696 ; هدایة العلم : 380 .

عدالت ترازوى خداست که آن را در خیمه ى حیات بندگانش نهاده و براى بپا داشتن حق نصب نموده ، پس با او در ترازویش مخالفت نکن و رو در روى قدرتش نایست .

شَیْئَانِ لاَ یُوزَنُ ثَوابُهُمَا : العَفوُ وَالعَدلُ(1) . دو چیز است که پاداش آنها وزن شدنى نیست : گذشت و عدالت .

مَن طابَقَ سِرَّه عَلانِیَّتَه وَوافَقَ فِعلَه مَقالَتَه ، فَهُو الَّذِى أدّى الأمانَةَ وَتَحقَّقَت عدالَتُه(2) . کسى که نهانش با آشکارش یکى باشد و کردارش با گفتارش موافق باشد ، امانت را ادا کرده و عدالتش محقق گشته .

وسُئِل عن صِفةِ العَدل مِن الرَّجُل فَقال (علیه السلام) : إذَا غضّ طَرفُه عَنِ المَحارمِ وَلِسانُه عَنِ المَآثِم وَکَفّه عَنِ المَظالِم(3) . هنگامى که ـ از حضرت صادق (علیه السلام) ـ در رابطه با نشانه هاى عادل پرسش شد پاسخ دادند : عادل کسى است که دیده از حرام فرو پوشد و زبان از گناهان مربوط به زبان حفظ کند و دست از ستم ورزى باز دارد » .

3 ـ میانه روى به هنگام توانگرى و تهیدستى نعمت هایى که از جانب خداى مهربان به انسان عنایت شده ، باید در امورى هزینه شود که مورد رضاى خداست . انسان مالک حقیقى نعمت ها نیست بلکه نعمت ها امانت هاى الهى هستند که جهت اداره ى امور زندگى در اختیار انسان قرار گرفته و انسان این آزادى را ندارد که هرکجا و هرگونه که خواست نعمت را هزینه کند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ غرر الحکم : 446 ، مدح العدل ، حدیث 10214 ; هدایة العلم : 382 .

قرآن و روایات براى خرج کردن نعمت مواردى را مقرر کرده اند که انسان موظف است ، هزینه کردن نعمت را در آن موارد رعایت کند تا سلامت خانواده و جامعه حفظ شود و نیز شایسته ى پاداش حق در دنیا و آخرت گردد .

هزینه کردن نعمت ها در غیر موارد مقرّر شده ، ضایع کردن نعمت و تلف نمودن آن و ولخرجى و بیهوده کارى و گناه و معصیت ، و به تعبیر قرآن مجید اسراف و تبذیر است ; و هزینه کردن آن در موارد مقرّر شده میانه روى و دورى جستن از افراط و تفریط و پاک ماندن از اسراف و تبذیر است .

در رابطه با زشتى اسراف که ولخرجى و زیاده روى در هزینه کردن است و تبذیر که بر باد دادن نعمت و تلف نمودن آن است ، همین بس که خداى بزرگ در قرآن مجید اعلام کرده که مسرفان را دوست ندارد و تبذیر کنندگان برادران شیطان هایند :

( وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ )(1) . از اسراف بپرهیزید زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .

( إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً )(2) . بى تردید برباد دهندگان مال و تلف کنندگانش برادران شیطان هایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است .

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است : لمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلامَات : یَأکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ وَیَلْبِسُ مَا لَیْسَ لَهُ وَیَشْتَرِى مَا لَیْسَ لَهُ(1) .

لِبراى اسراف کار سه نشانه است : آنچه را شأن او نیست مى خورد و آنچه را در خور او نیست مى پوشد و آنچه را سزاوار او نیست مى خرد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ انعام ( 6 ) : 141 _2 ـ اسراء ( 17 ) : 27 .

امام صادق (علیه السلام) در روایتى مفصل مى فرماید : ثروت و مال و مالکیتش ویژه ى خداست که آن را نزد انسان به امانت گذاشته و به او اجازه داده تا بر اساس میانه روى بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و بر مرکب سوار شود و پس از این امور به تهیدستان مؤمن سود رساند و به وسیله ى آن پریشانى و پراکندگى زندگى آنان را سر و سامان دهد ; پس کسى که مال را این گونه هزینه کند حلال خورده و حلال آشامیده و حلال سوار شده و حلال ازدواج کرده است و اگر جز این عمل کند ، آن مال بر او حرام است . سپس فرمود : اسراف نکنید ; زیرا خدا اسراف کاران را دوست ندارد . آیا به نظرت رسیده که خدا انسان را نسبت به مالى که در اختیارش قرار داده امین شمرده که مرکبى را به ده هزار درهم مى خرد در صورتى که مرکبى بیست درهمى براى او کافى است ، و خدمتکارى را که به هزار دینار خریده در حالى که خدمتکارى به قیمت بیست دینار براى او بس است . حضرت فرمود : اسراف کارى نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد(2) .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کلمات قصارش مى فرماید :

الإسرافُ مَذمومٌ فِى کُلِّ شَىء إلاّ فِى أفعالِ البِرِّ(3) . اسراف و زیاده روى در هر چیزى نکوهیده است مگر در کارهاى خیر .

ألا وَإنَّ إعطاءَ هَذَا المالِ فِى غَیرِ حَقِّهِ تَبذیرٌ وَإسرافٌ(4) . ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ خصال : 1 / 97 ، حدیث 45 ; بحار الانوار : 72 / 303 ، باب 78 ، حدیث 1 .

2 ـ بحار الانوار : 72 / 305 ، باب 78 ، حدیث 6 .

3 ـ غرر الحکم : 359 ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حدیث 8120 ; هدایة العلم : 278 .

4 ـ غرر الحکم : 359 ، الفصل الاول ، ذم الاسراف ، حدیث 8121 ; هدایة العلم : 278 ـ 279 .

بدانید که پرداخت این مال خداداده در غیر محلّش تلف کردن و اسراف است .

عَلَیکَ بِتَرْکِ التَبذیرِ وَالإسرافِ وَالتَّخَلُّقِ بِالعَدلِ وَالإنصافِ(1) . بر تو باد به رها کردن اتلاف مال و زیاده روى در هزینه کردن آن و بر تو باد به آراسته شدن به عدالت و انصاف .

الإسرافُ یَفْنى الکَثِیر(2) . زیاده روى ، مال فراوان را بر باد مى دهد .امام باقر (علیه السلام) فرمود :

المُسرفونَ هُم الَّذینَ یَسْتَحِلّونَ المَحارِمَ وَیَسفِکونَ الدِّماء(3) . اسراف کاران کسانى هستند که حرام هاى الهى را حلال مى شمارند و به ناحق خون ریزى مى کنند .

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

إنّ القصدَ أمرٌ یُحِبُّهُ اللهُ ( عزّ وجلّ ) ، وَإنّ السَّرَفَ یُبغِضُهُ حَتّى طَرْحَکَ النَّوَاةَ فَإنّها تُصلِحُ لِشىء ، وَحَتّى صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِک(4) . میانه روى کارى است که خدا آن را دوست دارد ، و زیاده روى را دشمن دارد تا آنجا که هسته را دور اندازى در صورتى که براى چیزى مفید باشد ، و تا آنجا که اضافه ى نوشیدنى ات را روى زمین بریزى ( در حالى که تشنه اى را سیراب نماید ! )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ غرر الحکم : 359 ، الفصل الثانى ، ذم التبذیر ، حدیث 8138 ; هدایة العلم : 278 ـ 279 .

2 ـ غرر الحکم : 359 ، الفصل الأول ، ذم الاسراف ، حدیث 8119 ; هدایة العلم : 278 ـ 279 .

3 ـ نور الثقلین : 1 / 621 .

4 ـ بحار الانوار : 68 / 346 ، باب 86 ، حدیث 10 ; میزان الحکمه : 5 / 2462 ، الاسراف ، حدیث 8494 .

4 ـ گذشت و چشم پوشى از کسى که ستم ورزیده از زیباییهاى بسیار مهم اخلاقى و حسنات باطنى ، گذشت و چشم پوشى از ستم قابل گذشتى است که کسى از روى جهل و تعصّب و کینه و خشم و حسادت و تنگ نظرى به انسان روا داشته است .

بى تردید هر انسانى در معرض کینه و خشم و حسد و تنگ نظرى خویشان و اطرافیان و آشنایان و دیگر مردمان است ، اگر بخواهد در مقام انتقام از آنان برآید ، که زیان و ضررش از ستمى که دیده بیشتر است یا باید گناهى چون گناه ستم کنندگان مرتکب شود تا زخم ستم دیدگى اش بهبود نسبى یابد . ولى اگر برابر با خواسته ى حق که انسان را در قرآن مجید به عفو و گذشت فرمان داده گذشت کند ، هم خشنودى خداى مهربان را جلب کرده و هم به پاداش عظیم حق دست یافته و هم از ضرر و زیان انتقام ـ که محصول تلخ کینه و خشم است ـ در امان مانده است .خداى عزیز در قرآن مجید فرمان داده است :

( . . . فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ . . . )(1) . گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید تا خدا عقوبتش را براى خطاکار بیاورد .

( . . . فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُـحْسِنِینَ )(2) . از ایشان گذشت کن و انتقام گرفتن را وا گذار ، زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ بقره ( 2 ) : 109 .

2 ـ مائده ( 5 ) : 13 .

( وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ )(1) . و باید گذشت کنید و انتقام گرفتن را وا گذارید ، آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد و خدا بسیار آمرزنده ى مهربان است .

( . . . وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ . . . )(2) . خردمندان بدى را به وسیله ى خوبى دفع مى کنند .

( . . . وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ )(3) . و اگر گذشت کنید و از انتقام درگذرید و ببخشایید ( مورد آمرزش قرار مى گیرید ) زیرا خدا بسیار آمرزنده ى مهربان است .

رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :

ألا أدُلُّکُمْ عَلَى خَیرِ أخلاقِ الدُّنْیَا وَالآخرةِ ؟ تَصِل مَن قَطَعَک وَتُعْطِى مَن حَرَمَک وَتَعْفُو عَمَّن ظَلَمَک(4) . آیا شما را بر بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى کنم ؟ صله ى رحم با کسى که از تو بریده و عطا کردن به کسى که تو را از عطایش محروم کرده و گذشت از کسى که به تو ستم ورزیده است .

(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :

ینادى مناد یَومَ القِیامَةِ مِن بُطنانِ العَرْشِ : ألا فَلیقُم کُلُّ مَن أجرهُ عَلىَّ . فَلاَ یَقومُ إلاّ من عُفِىَ عَن أخیه . . .(5) . روز قیامت ندا دهنده اى از باطن عرش ندا مى دهد : آگاه باشید کسى که پاداشش بر عهده ى من است برخیزد . پس برنمى خیزد مگر کسى که از برادرش گذشت کرده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ نور ( 24 ) : 22 . 2 ـ رعد ( 13 ) : 23 . 3 ـ تغابن ( 64 ) : 14 . 4 ـ کافى : 2 / 107 ، باب العفو ، حدیث 2 ; بحار الانوار : 68 / 399 ، باب 93 ، حدیث 2 . 5 ـ عدد القویه : 156 ; بحار الانوار : 68 / 403 ، باب 93 ،

و نیز رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : إنّ العَفوَ یَزیدُ صَاحِبَهُ عِزّاً فَاعْفُوا یُعِزَّکُمُ اللهِ(1) . بى تردید عفو و گذشت عزت دارنده اش را مى افزاید ، پس گذشت کنید تا خدا شما را عزّت دهد . گذشت قیس بن عاصم به احنف بن حیس گفتند : تو با این که عرب هستى چرا این اندازه بردبار و آسان گیر و باگذشتى ؟ در حالى که باید تندخو و خشن و تلخ باشى ! گفت : من درس گذشت و عفو را از قیس بن عاصم آموختم ، یک بار میهمانش بودم به خدمتکارش گفت : غذا بیاور . او غذا را در ظرفى سنگین وزن حمل کرد ، در راه ظرف غذا که در حال جوشیدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قیس افتاد و او را کشت . خدمتکار لرزه بر اندامش افتاد ولى قیس زیر لب گفت : هیچ راهى براى حلّ مشکل این خدمتکار نمى یابم جز این که او را آزاد نمایم ; به او گفت : تو در راه خدا آزادى ، مى توانى هرجا که خواستى بروى . سپس گفت : اگر او را نزد خود نگاه مى داشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت مى کشید ، بنابراین او را آزاد کردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگى به سر نبرد !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ کافى : 2 / 121 ، باب التواضع ، حدیث 1 ; بحار الانوار : 68 / 419 ، باب 93 ، حدیث 49 .

من هم مانند تو اشتباه مى کنم عوف بن عبدالله خدمتکارى داشت که هرگاه اشتباه مى کرد به او مى گفت : دقیقاً تو هم مانند آقا و مولایت عوف بن عبدالله هستى ، به همان صورت که تو نسبت به مولایت که من هستم اشتباه مى کنى من هم شبانه روز چند بار نسبت به مولایم اشتباه مى کنم . دو نفرى ما در این زمینه یکى هستیم .

روزى خدمتکار مرتکب کارى شد که عوف بن عبدالله به شدت خشمگین شد ، وى را صدا زد و گفت : امروز چنان مرا به خشم آوردى که مى خواستم تو را به عقوبت سختى دچار کنم ، ولى به تو مى گویم در راه خدا آزادى که حق زدن از من سلب شود ، برو که خدا تو را به من سفارش کرده که از تو گذشت کنم .

گذشت حضرت یوسف از برادران برادران یوسف به خاطر حسدورزى به یوسف ، او را با حیله و تزویر از دامن پرمهر پدر و آغوش محبت وى جدا کردند و در بیابان کنعان پس از این که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند ، پیراهن از بدنش درآوردند و او را به چاه انداختند ، ولى هنگامى که در سفر سوم مصر او را شناختند و وى را در اوج قدرت و عظمت دیدند در برابر آن همه ستم جز این جواب را ـ که قرآن مجید بیان داشته ـ نشنیدند :

( . . . لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ )(1) . امروز بر شما ملامت و سرزنشى نیست ، خدا شما را مورد مغفرت قرار مى دهد و او مهربان ترین مهربانان است .

گذشت امام سجّاد از کنیز خطاکار امام از کنیزش خواست آب به روى دستش بریزد تا براى نماز آماده شود ، ناگاه آفتابه ى پرآب از دست کنیز رها شد و با سر حضرت سجاد (علیه السلام) برخورد کرد و سر آن حضرت را شکست . امام به جانب او سر برداشت . کنیز گفت : خدا مى گوید خشم خود را فرو خورید . امام فرمود : خشم را فرو خوردم . کنیز گفت : و از مردم گذشت کنید . حضرت فرمود : خدا از تو بگذرد . کنیز گفت : خدا نیکوکاران را دوست دارد . حضرت فرمود : برو که براى رضاى خدا آزادى(2) .

گذشت شگفت انگیز پیامبر

امام باقر (علیه السلام) فرمود : زن یهودیّه اى را که گوشت گوسفندى به زهر آمیخته و به عنوان هدیه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود ، دستگیر کردند و به محضر رسول خدا آوردند . حضرت به او فرمود : چه چیزى تو را به انجام این کار واداشت ؟ گفت : نزد خود فکر کردم اگر پیامبر است این گوشت زهرآلود به او زیان نمى رساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت مى شوند . پیامبر او را بخشید !!(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ یوسف ( 12 ) : 92 .

2 ـ بحار الانوار : 68 / 398 ، باب 93 . کنیز این آیه ى قرآن را خواند ( وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنِینَِ) ، آل عمران ( 3 ) : 134 .

3 ـ اصول کافى : 2 / 108 ، باب العفو ، حدیث 9 ; بحار الانوار : 68 / 402 ، باب 93 ، حدیث 9 .

برخورد کریمانه با خدمتکار امام صادق (علیه السلام) خدمتکارش را دنبال کارى فرستاد ، خدمتکار در بازگشت تأخیر کرد ، امام به دنبال او رفت ، وى را در حال خواب یافت ، بالاى سرش نشست و به باد زدن او مشغول شد تا خدمتکار از خواب برخاست . حضرت فرمود : فلانى به خدا سوگند حق تو نیست که هم شب بخوابى و هم روز ، شب براى خوابیدن حق تو است و روز براى انجام کار حق ماست(1) .

نصیحت امام سجاد (علیه السلام) به دلقکى بیکار امام صادق (علیه السلام) روایت مى کند : دلقکى بیکار در مدینه بود که اهل مدینه از دلقک بازى و سخنانش به خنده مى آمدند . روزى به مردم گفت : این مرد مرا خسته و درمانده کرد ( منظورش حضرت على بن الحسین (علیه السلام) بود ) . آن گاه به مردم خطاب کرد که هیچ کارى از کارهاى من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندى به کار گیرم تا او را بخندانم !

امام ششم (علیه السلام) مى فرماید : روزى على بن الحسین (علیهما السلام) در حالى که دو نفر از غلامانش او را همراهى مى کردند از منطقه اى عبور مى کردند ، آن دلقک به سوى حضرت آمد و رداى مبارکش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتکار حضرت او را دنبال کردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مبارکش انداختند .

حضرت در حالى که خود را از چشم انداز آن دلقک پنهان مى داشتند و دیده از زمین برنمى گرفتند به دو خدمتکارش فرمودند : این چه اتفاقى بود که رخ داد ؟ گفتند : مردى دلقک است که مردم مدینه را مى خنداند و از این راه نان مى خورد ! امام فرمود : به او بگویید واى بر تو ! براى خدا روزى است که در آن روز ، بیکاران و بیعاران زیان مى کنند(1) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ کافى : 2 / 112 ، باب الحلم ، حدیث 7 ; بحار الانوار : 68 / 405 ، باب 93 ، حدیث 17

5 ـ عطا و بخشش به کسى که تو را محروم نموده این برنامه ى بسیار زیباى اخلاقى از حقایق باارزشى است که خداى مهربان به پیامبر بزرگوارش سفارش کرده است و ریشه در لطف و رحمت و کرامت حضرت حق دارد . چه بسا انسان به حوادثى تلخ مبتلا مى شود و روزگار از او روى بر مى تابد و بسیارى از درها به روى او بسته مى شود و مشکلات وى را در تنگنا قرار مى دهد و به نظر مى آورد که اگر به فلان شخص که از اقوام یا دوستان است مراجعه کند و آبرو مایه بگذارد و از او درخواست کمک نماید او با روى باز از انسان استقبال مى کند و با چهره اى گشاده انسان را مى پذیرد و با بزرگوارى و کرم ، مالى را در جهت حل مشکل در اختیار قرار مى دهد . ولى وقتى به او مراجعه مى شود در حالى که قدرت بر حلّ مشکل انسان دارد بر طبل مأیوس کردن انسان مى کوبد و آدمى را از خود مى راند و به عرصه ى محرومیت از عطایش مى نشاند .

با چشیدن چنین زهر تلخى از دست او ، خداى مهربان فرمان مى دهد که اگر چنین شخصى چون تو دچار مشکل شود و در تنگنا قرار گیرد و در حالى که تو در گشایش و وسعت مالى قرار گرفته اى براى حلّ مشکلش به تو مراجعه کند ، تو آن روزى را که در سختى و تنگدستى به او مراجعه کردى و او تو را از عطایش محروم ساخت مانع عطاى خود به او قرار مده ، بلکه با بى توجهى کامل در رابطه با حالت بخیلانه ى او ، دست عطایت را به سویش بگشا واو را به عرصه ى محرومیت از لطف و احسانت منشان و با گشاده رویى و خوش خلقى از عطایت بهره مندش ساز .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ امالى صدوق: 220، المجلس التاسع و الثلاثون، حدیث 6; بحار الانوار: 68 / 424، باب 93، حدیث 66.

چنین کارى که باید گفت تلافى کردن بدى به خوبى است از زیباترین حالات اخلاقى و از نقاط قوّت روحى و از بهترین کارهاى انسان است .

بیایید یاران به هم دوست باشیم *** همه مغز ایمان بى پوست باشیم

نداریم پنهان ز هم عیب هم را *** که تا صاف و بى غش به هم دوست باشیم

بود غیب ما و شهادت برابر *** قفا هم به طورى که در روست باشیم

بود دوستى مغز و اظهار آن پوست *** چه حیف است ما حامل پوست باشیم

چو ما را به حق دوستى مى رساند *** بیایید با دوستى دوست باشیم

مکافات بد را نکویى بیاریم *** اگر بد کنیم آن چنان کوست باشیم

بکوشیم تا دوستى خوى گردد *** به هر کو کند دشمنى دوست باشیم

نداریم کارى به پنهانى هم *** همین ناظر آنچه در روست باشیم

ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم *** بر اطوار یارى که خوشخوست باشیم

بود سینه ها صاف و دل ها منور *** چو آیینه کان مظهر روست باشیم(1)

احسان پیامبر به اهل مکه پیامبر بزرگوار اسلام سیزده سالى که در شهر مکه مردم را به هدایت الهى فرا خواند از ناحیه ى مردم دچار آسیب ها و رنج ها و بلاهاى گوناگونى شد .برخى از یارانش را با شکنجه هاى گوناگون کشتند ، عده اى را از دیار و وطن آواره کردند ، گروهى را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهاى بدنى و روحى دچار ساختند ، تهمت جنون و سحر و دروغگویى به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وى حمله کردند ، پس از مهاجرت به مدینه جنگ هاى سختى به او تحمیل نمودند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ فیض کاشانى ، دیوان اشعار ، غزل 611 .

زمانى که اسلام و اهلش در سایه ى قرآن به اوج قدرت رسیدند به فرمان پیامبر بى آن که اهل مکه خبردار شوند مکه را محاصره کردند و با پیروزى ـ بدون خون ریزى ـ به مسجد الحرام درآمدند و همان سخنى را که یوسف با برادرانش گفت ، به اهل مکه گفتند که امروز هیچ ملامت و سرزنشى بر شما نیست بروید و راحت باشید که همه ى شما را آزاد نمودم ، سپس به اهل مکه با رویى گشاده احسان و نیکى کرد و بهترین درس اخلاق را به مردم جهان و بویژه به قدرتمندان آموخت !

6 ـ صله ى رحم با کسى که با تو قطع پیوند نموده مسأله ى صله ى رحم از مسائل بسیار مهمى است که قرآن مجید و روایات بر آن تأکید فراوان دارند .

قرآن و روایات به انسان سفارش دارند که اگر یکى از افراد خانواده ات با تو قطع پیوند کرد تو با او قطع رابطه مکن بلکه مسأله ى صله ى رحم را نسبت به او به کار بگیر و از این راه به تلطیف روح او کمک کن و وى را در بند لطف و محبت خود انداز .

در فصول گذشته ى این نوشتار به بخشى از آیات و روایات صله ى رحم اشاره شد .

 

+ ناظرحسین محمدی ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٢
comment نظرات ()