مبانی حقوق اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

مبانی حقوق اسلامی از منظر قرآن و سنت.

مقدمه

معارف انسان دو نوع است:

معرفت یعنی شناخت، شناخت یعنی تصویری که از جهان خارج در ذهن انعکاس پیدا میکند.

1ـ معرفت درجه اول: تمام علومی که از جهان خارج درذهن می آید معرفت درجه اول را تشکیل میدهد. منبع معرفت درجه اول جهان خارج است. پس تمام علوم معرفت درجه اول است.

2ـ معرفت درجه دوم: شناخت نسبت به علومی که در ذهن است معرفت درجه دوم است مثلا حقوق چیست؟ مبادی آن چیست

خلاصه: معرفت درجه اول: معرفت نسبت به جهان خارج است و معرفت درجه دوم معرفت نسبت به معرفت است.

فلسفه حقوق از چیستی علوم صحبت میکند و متدولوژی حقوق چگونگی علوم را بیان میکند

پس: فلسفه حقوق یک نوع علم درجه دوم است که راجع به چیستی و ماهیت علم حقوق بحث میکند و علم حقوق را معقول و منتظم میکند.

بنا براین مضاف الیه فلسفه همیشه باید یک علم باشد. پس فلسفه هنر نداریم چون هنر معرفت درجه اول نیست تا فلسفه داشته باشد.

تعریف فلسفه: معقول کردن جهان، انتظام دادن جهان، فهمیدن جهان.

معنای مبانی و منابع

مبانی را از راه هدف میشناسیم

مبنا: ریشه، پایه و اصل. اگر پایه را بزنیم شاخه ها می افتند.

منبع: محل صدور که تغذیه و فرایند تکامل از آن جا است.

نسبت مبنا و منبع چیست؟ [این سوال بی جواب ماند]

تعریف حقوق

«حقوق علمی است از شاخه های علوم اجتماعی که در آن به تنظیم روابط اجتماعی به منظور دستیابی به نظم و عدالت پرداخته میشود»[1]

نتایج تعریف

1ـ هر جامعه ای حقوق خاص خودش را دارد. حقوق تابع اجتماع است اگر جامعه اسلامی بود حقوقش اسلامی است و اگر کمونیستی بود حقوقش کمونیستی میشود.

2ـ حقوق با تغییر اجتماع تغییر میکند. بحثی در فلسفه حقوق هست که آیا حقوق سیال است یا ثابت.

3ـ اجتماع، منشأ، مادر و مفسر حقوق است.

حقوق اسلامی: حقوقی است که بر پایه ها و مبانی بر گرفته از اسلام استوار است و از متون و منابع دینی اسلامی تغذیه میکند و برای ایجاد نظم و عدالت در جامعه اسلامی است.

بخش اول تعریف بیانگر مبنا و بخش دوم بیانگر منبع و بخش سوم بیانگر گستره و هدف حقوق اسلامی است.

هدف اسلام چیست؟ از راه هدف، به مبانی پی میبریم. اسلام، ما جاء به النبی است.

هدف اسلام: هدایت انسانها به امور ذیل: اقامه قسط، آگاهی مردم، عبادت، تکامل انسان، صلح و صفا، مکارم اخلاق.

ریشه ها و مبانی حقوق اسلامی: اموری است که دین مبین اسلام (ماجاء به النبی) به منظور ایجاد آنها در جامعه مؤمنین برای هدایت انسانها وضع کرده است. از جمله ایجاد و برقراری عدالت، تکامل انسان، صلح، آرامش، نظم، تقوا، اخلاق.

مبانی حقوق اسلامی

مبانی حقوق اسلامی همان پایه ها و اصولی است که تمام هدف حقوق بر اساس آنها است به عبارت دیگر از راه اهداف، پایه ها و مبانی یک علم را می فهمیم. [استاد محرم مبانی حقوق اسلامی را تحت عنوان مشخصی بحث نکردند ولی از مباحث کرامت و عدالت، که در آینده خواهد آمد، فهمیده میشود که این دو از مبانی حقوق است]

اهداف حقوق اسلامی

اول اهداف اسلام را بفهمیم آن وقت هدف حقوق اسلامی نیز روشن میشود:

اهداف اسلامی به دو دسته تقسیم میشود: یک ـ اهداف فردی؛ 2ـ اهداف اجتماعی

1ـ  هدف فردی اسلام انسان سازی و رسیدن به کمال انسانیت است؛ انسان سازی دو جنبه دارد اول ـ ساختن تفکر انسان یعنی انسان با ایمان باشد. دوم ـ ساختن عمل و اخلاق انسان. ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملوا الصالحات.

2ـ اهداف اجتماعی اسلام نیز دو جنبه دارد؛ اول ـ ساختن جامعه توحیدی. (جامعه سازی) جامعه توحیدی در مقابل جامعه منافقین است. دوم ـ ساختن جامعه عدالت محور. یعنی مظاهر ظلم و ستم و طاغوت و حکام فاسد، و خوشگذرانان و مسرفین و مترفین و... را از صحنه اجتماع پاک کند و جامعه سالم بسازد اینها عمل صالح اجتماعی است. پس ایمان و عمل صالح هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی.

بنا براین کسی که میگوید اولین هدف اسلام عدالت محوری است درست نیست بلکه اصلی ترین هدف اجتماعی اسلام توحید و خدا محوری است. اول ایمان بعد عمل صالح.

سؤال: اول باید فرد ساخته شود یا اجتماع؟ آیا اصالت با فرد است یا با جامعه؟

مارکس میگوید: اول باید جامعه ساخته شود تا جامعه ساخته نشود فرد ساخته نمیشود در اجتماع سالم است که فرد سالم تربیت میشود اگر در خانواده پدر و مادر بد اخلاق باشد فرزندان نیز بد اخلاق و بد تربیت میشوند. کمون به معنای جامعه است. کمونیستها میگفتند دین را هم جامعه میسازد. مارکس قائل به اصالت جامعه است

دلیل مارکس: می گوید برای این که ذهن انسان خطا نکند باید شرایط بیرونی را درست کنید؛ گاهی اتفاق می افتد که انسان در شب، رنگ آبی را سیاه می­بیند لذا باید برای جلو گیری از انحراف ذهن اول خارج را درست کرد و نور کافی باشد تا رنگ آبی را سیاه نبیند پس باید مرتب جهان خارج را درست کنید تا ذهن انسان اشتباه نکند.

اسلام میگوید: اول افراد را بساز بعد جامعه را ولی مارکس میگوید: اول جامعه را بساز افراد خودشان درست میشود.

ساختن انسان با امور ذیل است: تعلیم، عبادت، تقوی و ...

ساختن جامعه با امور ذیل میشود: اخلاق اجتماعی، حقوق اسلامی، حکومت اسلامی. اسلام هم به حکومت نظر دارد و هم به حقوق و اخلاق.

اهداف اسلام

اخلاق: انما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق

عدالت... لیقوم الناس بالقسط

هدایت هدی للمتقین

تعلیم: یعلمهم الکتاب

نتیجه: هدف حقوق بعد اجتماعی اسلام است.

برنامه­های اسلام در راستای فرد و جامعه سازی

اسلام اول آمد از لحاظ فکری هیچ نوع فکر دیگر غیر از اسلام را قبول نکرد. تفکر مردم را درست کرد

اما در حوزه عمل گفت: اعمال خوب مسیحیان و یهودیان و دیگران پذیرفته است.

برنامه های اجتماعی اسلام سه جهت دارد: 1ـ عرف2ـ حکومت 3ـ روابط مردم.

در کتاب تاریخ العرب قبل الإسلام گفته است که اسلام خیلی از اعمالی را که قبل از اسلام بوده پذیرفته است.

در حوزه عمل در اخلاقیات ارزش ملاک است در اخلاقیات بین حسن فعلی و فاعلی تفکیک میشود

در حوزه عمل در عبادیات فقط عبادت خدا را پذیرفت و عبادت غیر خدا را نپذیرفت. در عبادات حسن فعلی و حسن فاعلی قابل تفکیک نیست. [یعنی هیچ عبادتی بدون حسن فاعلی(قصد قربت) ارزش ندارد.]

پرسش: چرا در عبادات ارزشها با عمل در هم تنیده است؟ پاسخ: در ارتباط بین عالی و دانی (خدا و بنده ) عالی نوع ارتباط را مشخص میکند. لذا رسیدن به خدا باید همان گونه باشد که خدا گفته است.

برنامه اسلام در رابطه با عرف، اکثر عرفها را قبول کرد و برخی از عرفها را که مخالف عدالت بوده آنها را قبول نکرد. مثل ربا  و نکاح شغار و ... اینها را قبول نکرد.

نسبت به روابط مردم اکثریت آن را نیز قبول کرد.

اما در بخش حکومت داری اسلام رفتار امتهای پیشین را هم پذیرفت مثل رفتار حضرت یوسف.

جلسه چهارم 14/7/1393

واکنش اسلام از لحاظ فردی یا از منظر فکر است یا از منظر عمل؛ فکر دیگران را اصلا نپذیرفت اما بعضی اعمال را پذیرفت

از جنبه اجتماع اسلام با دو نهاد بر خورد داشت اول عرف دوم حکومت،

در بحث حکومت، از نظر اسلام حکومت دو چیز را باید رعایت کند:

1ـ ظلم و ستم نکند. حقوق مردم را رعایت کند.

2ـ خدا محور باشد و به دنبال کفر والحاد و بی دینی مردم نباشد.

[عرف] تعریف عرف

 علامه عرف را این گونه تعریف کرده است « و العرف هو ما یعرفه عقلاء المجتمع من السنن و السیر الجمیلة الجاریة بینهم بخلاف ما ینکره المجتمع و ینکره العقل الاجتماعی من الأعمال النادرة الشاذة»[2]

برخی عرف را این گونه تعریف کرده است: «عرف عبارت است از عمل و روش یا سلسله اعمال و روشهایی که به تدریج در طول زمان بر اثر تکرار خود به خود و بدون دخالت قوه قانون گذاری در اثر حوائج اجتماعی میان همه افراد جامعه یا گروهی از آنها به عنوان قاعده الزام آور در تنظیم روابط حقوقی اجتماعی مقبول و مرسوم است».[3]

عناصر یا ارکان عرف

1ـ عنصر مادی، یعنی عمل تکرار پذیر یا رویه.

2ـ عنصر روانی یا معنوی یعنی الزام آوری و ضرورت اجتماعی.

این مباحث را مطرح کردیم برای این که بگوییم چرا اسلام عرفها را رد نکرد، عرفها یک ضرورت اجتماعی بود و یک الزام اجتماعی پشتش خوابیده بود که یکدفعه نمیشود آنها را بیرون ریخت لذا اسلام باید با عرفها کنار میآمد. اسلام باید با عرف همنشینی میداشت اما چگونه همنشینی؟

مثالهای عرف: تسلیم مبیع بر عهده فروشنده است نه بر عهده فروشنده، یعنی هزینه حمل بر عهده بایع است تا محل تحویل.

مثال دیگر: شما سوار ماشین میشوید کرایه را طی نمکنید اخر سر باید کرایه اش را بدهی چون عرف میگوید کسی مجانی برای دیگری کار نمیکند.

ویژگیهای عرف

1ـ عرف عمل است 2ـ عمل تکرار پذیر است با یک بار عرف تشکیل نمیشود.3ـ از ضرورتها و نیازها و خواسته های اجتماعی نشأت گرفته است 4ـ الزام آور است، ضمانت اجرا به دنبالش است.[4]

ضمانت اجرا متفاوت است گاهی قباحت اجتماعی است مثل کسی که با زیر شلواری در خیابان بیاید ضمانت اجرایش قباحت اجتماعی است.

سوال: زور قانون بیشتر است یا عرف؟ در سیستم کامن لا عرف قویتر است.

اولین قانون کشورهای اسلامی به نام "مجله" بود که توسط دولت عثمانی به وجود آمد و قانون زیبا و خوبی بود سایر کشورهای اسلامی هم از آن اقتباس کردند و اکثر فقهای اهل سنت بر آن شرح نوشتند و شد شروح مجله حدود صد و پنجاه سال پیش مجله هم از "کد" نوشته ناپلئون اقتباس شده که تقریبا 300 سال پیش بود اولین قانون در دنیا همین قانون فرانسه بود تا قبل از ان تمام قوانین دنیا عرفی بود. کلمه "قانون" هم جدیدا باب شده است قبلا احکام اسلام میگفتند.

همه چیز عرفی بود عرف اسلامی، سنتی، قبیله ای و ... پس عرف خیلی قدیمی تر از قانون است.

بعضی میگویند: قدرت قانون بیشتر است ولی بعضی ها میگویند: عرف میتواند قانون را نقض کند بر عکس نیز گفته شده است: کاتوزیان: قانون میتواند عرف را نقض کند اما این که عرف میتواند قانون را نقض کند قائل به تفصیل است: عرف قانون تکمیلی را میتواند نقض کند ولی قوانین امری را نمیتواند نقض کند.

اما در حقوق بین الملل عرف قویتر است یا معاهدات؟

چگونگی تشکیل شدن عرف

عرف بر مبنای نیازها و ضروتها و خواستهای اجتماعی انجام میشود و چون خوب است[5] همه آن را انجام میدهد و تکرار میشود در عرف خوبی و حسن نهفته است اگر بد باشد مردم آن را انجام نمیدهد. پس عرف یعنی «عمل نیکوی اجتماعی» یعنی هر عرفی برای همان اجتماع خوب است.

همه آداب و رسمها عرف نیست بلکه بعضی عرف است و بعضی عرف نیست [6]

هر واژه ای در هر علمی معنای خودش را دارد مثلا واژه قلب در عرفان و در علم پزشکی فرق دارد در پزشکی عضوی است که خون را پمپاژ میکند ولی در عرفان معنای دیگری دارد.

عرف در حقوق آن است که الزام پایش خوابید عرف یکی از منابع قانون گذاری است اما عرف جغرافیایی و هوا شناسی و عرف علوم مختلف با عرف به معنای حقوقی آن فرق دارد.

در آیه قرآن

سوال: ایا امکان دارد عرف از عرفیتش بیفتد یانه؟

پاسخ: تا وقتی که ضرورت در جامعه است عرف نیز هست ولی اگر نیاز و ضرورت از بین رفت عرف هم از بین میرود.

بعضی گفته اند تشکیل عرف ناشی از طبیعت و نظم خاص امور است بعضیها عرف را ناشی از اصل عدالت و انصاف میداند میگویند چون در هر قضیه ای مبنا عدالت است کارهایی که منجر به عدالت میشود عرف است بعضی عرف را ناشی از قانون میدانند ولی هیچ کدام مبنای علمی دقیق ندارد بلکه عرف از ضرورتهای اجتماعی پدید میآید. با رفتن ضرورتها از بین میرود

حجیت عرف را بعضی فقط در تشخیص موضوعات میدانند و تفسیر اراده متعاملین وبعضی ها گفته اند تعاریف هم از عرف اخذ میشود

میگوییم دامنه عرف وسیعتر از اینها است همانطور که در تاریخ عرف گفتیم عرف مبنای اولی و اصلی حقوق است قانون هم از عرف به وجود میآید یک چیز اول باید عرف شود بعد قانون نوشته شود.

اگر قانونی خلاف عرف باشد پایدار نمیماند.

سوال اگر عرف جامعه ای خوب نباشد باید ضرورتهایی را که سبب ایجاد عرف شده است از بین ببریم.

جعفری لنگرودی در مکتبهای حققوقی ص ۷۲: وقتی که یک سیستم قانونگذاری تازه به وجود میاید بدیهی است که تا سالها بلکه تا قرنها نمیتواند قانون و طرز فکر جدید عرضه کند بلکه ناچار است مقررات موجود را تایید و اجرا کند.

۱۹/۸/۹۳

عرف در حقوق اسلامی مدخلیت دارد و بسیاری از احکام اسلامی همان عرف سابق بوده که اسلام آن را تأیید و امضا کرده است.

[تعامل اسلام با عرف]

بحث اصلی ما راجع به عرف است. اسلام با عرف جامعه آن روز چه کار کرد؟ آیا عرف آن زمان را پذیرفت یا نپذیرفت؟ منظور از عرف روابط حقوقی مردم است.

یکی از محققین تاریخ عرب قبل از اسلام، گفته است: اسلام 99% عرف اجتماعی آن زمان را پذیرفت.

دکتر جعفری لنگرودی جمله جالبی در کتاب ترمینولوژی حقوق دارد: «هر سیستم حقوقی که بخواهد به وجود بیاید باید با عرف زمانش همخوانی داشته باشد. این گونه نیست که همه چیز را یک دفعه به هم بزند بلکه اکثر مواردش را باید قبول کند اگر اشکال داشته باشد باید کم کم به تغییر دادن آن بپردازد. اسلام نیز که آن را به عنوان یک سیستم حقوقی میشناسیم از همین روش پیروی کرده است».

دکترجعفری لگنرودی: وقتی‌که یک سیستم قانونگذاری جدید به وجود می‌آید تا سالها بلکه قرنها، نمی توان، در هر مسئلة حقوقی، قانون و طرز فکر جدید عرضه کرد به ناچار مقداری از مقررات موجود را تأیید و امضا نمود. لذا وقتی احکام اسلام وضع شد بسیاری از مقررات سابق تأیید شد. بنا براین بسیاری از احکام اسلام امضایی است چون نمی‌شود که همة یک سیستم را نابود کرد بلکه باید بسیاری از چیزهای سابق را تأیید کرد مانند ماه‌های حرام، ممنوع بودن جنگ در آن و... اسلام تنها بعضی موارد را که انجام می‌شد ولی عرف نبود حرام اعلام کرد مثل زنده به گور کردن دختران، شرابخواری، قماربازی و... وگرنه خداوند به عرف، امر نمی‌کرد. برده داری درآن زمان عرف بود و اسلام نیز آن را پذیرفت چون یکی از پایه‌های نظام اقتصادی در آن زمان، برده داری بود که دارای مزایای زیر بود.

مزایای برده داری درصدر اسلام

برده ها نیروی کار بودند که کار از آن طریق انجام می‌شد؛

با برده داری، اسیران به نوعی به اجتماع برمی‌گشتند چون در آن زمان ملتها همیشه درحال جنگ بودند و اسیران جنگی، تبدیل به برده می‌شدند و به دامن اجتماع بر می‌گشتند لذا به زندان و امثال آن نیاز نبود. البته اعمال نا شایست با برده ها صورت می‌گرفت که این ظلم به برده ها مورد تأیید ائمة معصومین (ع) نبود بلکه آن بزرگواران با برده ها رفتار بسیار خوبی داشتند و از غذای خود به آنان می‌دادند حتی حضرت امیر(ع) لباس نو را به قنبر (بردة خود) داد و لباس کهنه را خودش پوشید. لذا وقتی معصومین (ع) برده‌ها را آزاد می‌‌کردند آنان در خانة ائمه (ع) می‌ماندند.

رابطه عرف و قانون در صورت تعارض

سؤال: عرف با قانون چه رابط ای دارد و درصورت تعارض، کدام یک مقدم است؟

جواب: آقای کاتوزیان می‌گوید: باید قائل به تفصیل شد که در قوانین امری، قانون بر عرف مقدم است اما در قوانین تکمیلی، عرف بر قانون مقدم است.

بیشترحقوقدانان حقوق نوشته، که قانون را منبع اصلی حقوق می‌دانند، قائل به تقدم قانون برعرف می‌باشند اما حقوقدانان حقوق عرفی (کامن لا) عرف را مقدم می‌دارند زیرا قانون را برگرفته و ناشی از عرف می‌دانند.

نظر استاد: ما باید در انواع حقوق‌ها قائل به تفکیک شویم بدین بیان که در حقوق داخلی و مدنی، درسیستم حقوق نوشته، قانون مقدم بر عرف است اما در سایر حقوق‌ها مثل حقوق بین الملل، عرف و قراردادها مساوی هستند که هم عرف، قرارداد را نقض می‌کند و هم قرارداد، عرف را نقض می‌کند.

از دیدگاه مکتب تحققی، هیچ وقت تعارضی میان عرف و قانون صورت نمی‌گیرد چون قانون از عرف نشأت می‌گیرد که بر خلاف عرف، قانون وضع نمی‌شود و اگر بر فرض، وضع هم شود، چندان قدرت اجرائی ندارد لذا عرف قدرت زیادی دارد.

رابطة عرف با عقل

سؤال: آیا عرف می‌تواند خلاف عقل باشد یا باید عقلانی باشد؟

جواب: عرف عملی است که یک فرد، آن را انجام می‌دهد و بقیه افراد آن را تکرار می‌کنند اگر، آن عمل بد و غیر عقلانی باشد، همه آن را انجام نمی‌دهند. بنا بر این عرف باید عقلانی باشد.

اگر بت پرستی در زمان حضرت ابراهیم (ع) عرف بود آن حضرت با استدلال و از راه عقلانی با آن مبارزه کرد زیرا بعثت پیامبران برای بالا بردن سطح فکر افراد و تکامل عقل‌ها بود. هر عرفی در هر جامعه‌ای با عقل آن جامعه همخوانی دارد، در کشوری حجاب عرف است و در جامعة دیگر، بی حجابی، عرف است. پس عرف، همیشه عقلانی است اما مطابق با عقل همان جامعه، لذا زمان و مکان درعرف نقش مهم دارد وقتی عقل‌ها پیشرفت کرد عرف‌ها تغییر می‌کند. لذا عرف غیر معقول، زمانی به وجود می‌آید که عقول جامعه تغییر کند چه از حیث زمان و چه از حیث مکان.

نکته 1: این مطلب که درفقه گفته شده است‌: عرف، فقط در مواردی مثل تفسیر موضوعات، الفاظ و واژه ها و یا بیان ارادة طرفین معامله محدود می‌شود، چنین نیست بلکه دامنة عرف بسیار وسیعتر است و بسیاری از احکام اسلامی را شامل می‌شود؛

نکته 2: مطلب حایز اهمیت این است که اسلام وقتی در هر منطقه و سرزمینی وارد می‌شد با عرف آن منطقه یک نوع سازگاری ایجاد می‌کرد و بسیاری از عرف آن منطقه را وارد احکام اسلامی می‌کرد. البته تا جایی‌که با قواعد کلی و عمومی اسلام تعارضی نداشته باشد چنانچه امام علی (ع) و سایر ائمه (ع) بعضی اعمال و رفتار سلاطین و حکام سرزمین‌های مختلف را عمل می‌کردند مثل خراج (مالیات) گرفتن.

معایب عرف

1_عدم ضمانت اجرای قوی: عرف، ضمانت اجرای قوی ندارد یعنی برایش مجازات، متصور نیست زیرا نا نوشته است اما قانون ضمانت اجرای بسیار قوی دارد چون واضع و جاعل دارد؛

2_عدم سازگاری با تحولات جامعه: عرف به سرعت به وجود نمی‌آید و به سرعت هم از بین نمی‌رود شکل‌گیری آن مدت زمان طولانی لازم دارد و از بین بردن آن نیز مدت زیادی می‌خواهد لذا با تحولات جامعه همخوانی ندارد؛

3_عدم صراحت در عرف: در عرف صراحت وجود ندارد و عموماً مجمل است لذا تأویل و تعبیر در عرف زیاد است نسبت به قانون که صراحت دارد.

نتایج بحث عرف

1. عرف (معروف) همیشه خوب است بلکه خوبی در نهاد عرف است مثل عدالت که همیشه خوب است و ظلم همیشه بد است؛ 2. عرف الزام آور است؛ 3. عرف هرجامعه مخصوص همان جامعه است؛ 4. عرف برای رفع حوائج و ضرورتهای جامعه ایجاد می‌شود؛ 5. قوه قانونگذاری، درایجاد عرف دخالتی ندارد.

تذکر: در هیچ جامعه ای عمل بد تکرار نمی‌شود تا تبدیل به عرف شود مگر اینکه خود جامعه بد شود و تغییرکند اگر فکرها عوض شد عرف نیز عوض می‌شود. مثلاً «اسکیموها» بر اساس ضرورتهای طبیعی و جوی، عرف خاصی دارد و نوع پوشش آنها با دیگران فرق می‌کند اگر بخواهیم پوشش آنها را تغییر دهیم باید ابتدا آنان را در جای گرم‌سیر ببریم تا نوع لباس شان عوض شود. یا حجاب که در جامعه غربی عرف است برای جامعه سرمایه داری و صنعتی با افکار سرمایه داری که دارند خوب است چون حجاب مانع نظام سرمایه داری است. اگر بخواهیم حجاب در غرب ترویج شود باید اول افکار سرمایه داری و لیبرالی را عوض کرد تا بی حجابی از حالت عرف بودن خارج شود چنانکه اسلام آمد اول فکرها را عوض کرد و به دنبال آن عرف ها عوض شد مثلاً برده داری درجامعه صدر اسلام چیز خوبی بود و ائمة هدی (ع) نیز برده می‌گرفتند، اعمال ائمه (ع) حقیقی است برای آموزش وفیلم بازی‌ کردن عملی را انجام نمی دادند مناجات امام سجاد (ع) برای آموزش ما نبود بلکه حضرت حقیقتاً خود را در برابر عظمت پروردگار ناچیز می‌دید و درحال عبادت غش می‌کرد.

[مبانی حقوق اسلامی] 1_ کرامت انسانی

سوال: اساس این که انسان از حقوق برخوردار است چیست؟

پاسخ: کرامت انسانی است.

کرامت: عظمت، ارزش و برتری در ذات شیئ و در آن شیئ علو و برتری نسبت به چیزهایی که از آن پست تر است ملاحظه نمی­شود. الکرامة عزة و تفوق فی نفس الشیء و لا یلاحظ فیه الإستعلا بالنسبة الی غیر الذی هو مادونه. (التحقیق فی کلمات القرآن ۱۰/۵. )

همچنین قریشی در قاموس قران: کرامت در معانی شرافت، سخاوت، عزت، نفاست به کار گرفته شده است که حکایت از شأن والای انسان دارد که در مقابلش هوان و پستی است. پس کرامت اساس و ریشه تمام حقوق انسانها است.

آقای آلفرد وردرس میگوید: کرامت انسان پایه حقوق بشر است. پس انسان که دارای کرامت است یعنی یک نوع ارزش و شرافت دارد.

انواع کرامت

۱ـ کرامت ذاتی و طبیعی. حقوق طبیعی بر همین اساس ساخته شده است. کرامت ذاتی چیزی است که در ذات انسان است و هویت انسانی او است. بر اساس این کرامت خداون انسان را برترین مخلوق خودش قرار داد لذا در آیه ۷۰ سوره اسرا میفرماید: لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا. ما به انسان کرامت دادیم ... فضیلتی دادیم بر کثیری از مخلوقات آنن هم چه نوع فضیلتی!

این جا از لفظ بنی آدم استفاده شده لذا تمام انسانها میشود.

علامه در المیزان ۱۳/۲۱۴ میگوید: مراد آیه بیان جنس بشر است صرف نظر از کرامتهای خاص و فضایل روحی و معنوی که به عده ای اختصاص دارد بنا براین آیه شامل کفار ومشرکین و فاسقین هم میشود زیرا اگر منظور از آن انسانهای خوب فقط بود معنای امتنان و عقاب که این آیه در سیاق آن است درست در نمی آمد منظر از تکریم اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد.

چرا انسان کرامت ذاتی دارد؟

به سه دلیل

۱ـ خدا از روح خود در انسان دمیده و او را جانشین خود و مسجودد ملاپکه قرارداده حجر۳۰ و۳۱

۲همه آسمانه و زمین مسخر انسان هستند و سر تسلیم در مقابل انسان فرود می ابراهیم۳۳

۳ـ انسان همانند سایر موجودات که صرفا یک امر طبیعی باشد نیست بلکه از نعمتهایی برخوردار است که او را دارای فضلیت و ارزش کرده است که همان نعمت عقل است.

به این سه دلیل خدا انسان را دارای کرامت و فضیلت ذاتی دانسته است.

کرامت دوم اکتسابی است

کرامت اکتسابی کرامتی است که انسان مطابق قرآن قادر است با به کار انداختن استعدادهای بالقوه و جمیله خویش مراتب کمال را طی نماید و به بالاترین مراتب برسد لذا قرآن در سوره حجرات ۱۳ میفرماید: یا ایها الناس انا خلقناکم ... ان اکرمکم عند الله اتقیکم

در این آیه خطاب به همه مردم است میگوید: شما را از قبایل و شعبه های مختلف آفریدیم تا معرفت کسب کنید به درستی که گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شما است.

این نوع کرامت شامل فساق و فجار و .. نمیشود.

مراتب کرامت اکتسابی

مراتب کرامت براساس تقوا است هرچه تقوا بیشتر کرامت بیشتر و هر چه تقوا کمتر باشد کرامت کمتر میشود.

آیا در حقوق بشر غربی و سایر ملل

/ 0 نظر / 106 بازدید