رابطه­ ی دین و سیاست در اندیشه امام خمینی (ره)

 رابطه­ ی دین و سیاست در اندیشه امام خمینی (ره)

چکیده

بحث رابطه دین و سیاست با زیر مجموعه های چون؛ ضرورت حکومت اسلامی، ضرورت اجرای احکام، تشکیل حکومت اسلامی، اندیشمندان زیادی را به مصاف هم قرار داده و همواره این دو مقوله مورد اختلاف بوده است. برخی با انکار پیوندی میان دین و سیاست، آن را از هم جدا پنداشته است. اما اغلب میان دین و سیاست اربتاط گسست ناپذیر قائل شده اند.

از این رو؛ حضرت امام خمینی1 به عنوان یک اندیشمند تأثیر گذار در جهان اسلام و بنیانگذار حکومت اسلامی برمبنای ولایت فقه، دیدگاه های خاص خودش را دارند. حال باید دید که حضرت امام در زمره کدام یکی از این دو دسته قرار می­گیرد. شاید برای هیچ کسی پوشیده نباشد که حضرت امام1 ارتباط میان دین و سیاست را یک امر غیرقابل انکار اعلام میدارد و ایشان نسبت به علمای دیگر، دیدگاه های خود را بسیار روشن و صریح اظهار نموده انده و به دنبال تشکیل حکومت اسلامی تلاش کردند و با استناد به دلایل و شواهد فراوان نشان داده که بین مفهوم دین اسلام و مفهوم سیاست اسلامی رابطه از نوع وحدت برقرار است. با توجه به مفاهیم و تعاریف دین و سیاست از دیدگاه حضرت امام1 و نیز هدف و نقشه های پدید آمدن این اندیشه، درمیان مسلمان با اهداف خاص که از طرف دشمنان اسلام پی ریزی شده است، قابل بررسی است.

واژگان کلیدی

دین، سیاست، تفکیک، امام خمینی1،، حکومت.

مقدمه

از زمانهای قدیم بحث، جدال، درگیری و جهت­‏گیری در برابر رابطه دین و سیاست بوده است. برخی منکر هرگونه پیوندی بین دین و سیاست هست و ارتبات یکی از آنها را در امور دیگری موجب ناکارآیی طرف مقابل دانسته‏اند و به جدایی کامل آنها از یکدیگر اعتقاد پیدا نمودند.

سابقه تاریخی چنین اندیشه به اروپای پس از دوره رنسانس بر می‏گردد. حاکمیت کلیسا سالیان دارز بر کلیه شؤون زندگی در غربِ آن زمان بعضی از اندیشمندان سیاسی را وا داشت تا به اندیشه تفکیک دین از حوزه حیات اجتماعی روی آورند و به تحدید دخالت دین در حوزه خصوصی زندگی انسان‏های غربی رضایت دهند.

ظهور چنین اندیشه و پدیده‏ای به تشکیل حکومت هایی در جهان اروپا و آمریکا و غرب سبب گردید که خود را ملتزم به مقررات دینی نمی‏دیدند. این اندیشه پس از فراگیر شدن اندیشه‏های غربی در غالب کشورهای اسلامی نیز شیوع پیدا کرد؛ به طوری که امروزه بسیاری از این کشورها یا به طور رسمی دارای حکومت‏های سکولارند یا عملاً شیوه لاییکی اعمال حکومت را دارا هستند.

در مقابل تفکرجدایی دین از سیاست، باور اغلب متفکرین بر وجود ارتباط نزدیک، بین این دو مفهوم است. گر چه کیفیت رابطه این دو در این گروه مورد اختلاف بوده است، امّا هیچ‏زمانی اصل وجود رابطه مورد انکار واقع نشده است. اختلاف در کیفیت نوع این رابطه از آن‏جا ناشی شده است که دیدگاه‏های اندیشمندان در خصوص تعریف دین و سیاست، مبانی دین و سیاست، هدف دین و سیاست با یکدیگر متفاوت شده است.

پس از ظهور اسلام و گذشت حدود هزار و سیصد چهار صد سال از بروز پیوند دین و سیاست با تشکیل حکومت اسلامی در صدر اسلام به دست پیامبر گرامی اسلام6 و پس از ایشان در زمان خلافت خلفای سه گانه و حضرت علی7، در دنیای اسلام عملاً چنین ارتباطی ناگفته به کناری نهاده شد؛ به عبارت دیگر، گر چه در ظاهر حکومت امویان و عباسیان نام اسلام را بر خود داشتند، ولی در واقع دین را به خدمت سیاست گرفته بودند. این روند تاریخی با شروع نهضت امام خمینی1از سال 1342 بار دیگر فرآیند «باز گشت به خویشتن» را آغاز کرد.

حضرت امام خمینی1 در سال 1348 شمسی آغازی بر طرح مجدد نظریه رابطه دین و سیاست بود. پیامد طرح چنین نظریه‏ای در جهان امروزی تأمل در این باره را نیز سبب شد که پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران بر اساس اندیشه سیاسی حضرت امام1، مبیّن تحقق عینی چنین نظریه‏ای بود.

بدین ترتیب هدف اصلی نوشتار حاضر، مطالعه کیفیت ارتباط دین و سیاست با یکدیگر و سپس تبیین رابطه این دو با یکدیگر در اندیشه حکومتی امام خمینی1 است.

الف) مفاهیم

حضرت امام1 که به دنبال تشکیل حکومت اسلامی تلاش کردند با استناد به دلایل و شواهد فراوان نشان دهند که بین مفهوم دین اسلام و مفهوم سیاست اسلامی رابطه از نوع وحدت برقرار است. این «وحدت» که دایمی و باقی است با «اتحاد» از حیث معنایی موقت هم می‏تواند باشد، تفاوت می‏کند. جهت نشان دادن این وحدت، ایشان تعریفی از دین و سیاست ارائه می‏دهد[1].

1- تعریف دین

از منظر حضرت امام1 دین اسلام برنامه الهی و جامع که سعادت دنیوی و اخروی کلیه افراد بشر، در ابعاد مختلفی اجتماعی و خصوصی آنهاست. این تعریف در کلمات متعددی از ایشان بیان شده که واضح‏ترین آن مطلب زیر است:

اسلام مکتبی است که برخلاف مکتب‏های غیرتوحیدی، در تمام شؤون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی ونظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته و لو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است.[2]

از بیان فوق، چند نکته برداشت و استنباط می‏شود:

1- اسلام مکتبی توحیدی بوده و دارایی یک هویتی منحصر به فرد خویش است؛ بنابراین میان مکتب اسلام و مکاتب غیرتوحیدی تفاوت‏های اساسی وجود دارد. این تفاوت‏ها سبب شده که حل مسائل اساسی مکتب اسلام در چار چوب هویت خود قابل جست وجومی­باشد.

2- جهت دهی به تمامی نیازهای انسان‏ها در ابعاد فردی و اجتماعی صورت گرفته است و هر چیزی را باید در این محدوده جست‏وجو کرد.

3- هدف این مکتب کمک به رشد و تکامل فردی و اجتماعی است و سیاست نیز از متن چنین مکتبی استخراج شده واعمال گردد؛ به عبارت دیگر، نحوه جهت دهی به امور اجتماعی را باید در متن همین مکتب یافت.

2- تعریف سیاست

حضرت امام1 از سیاست تعریفی همه فهم و بسیار روان و ساده، ارائه کرده است. ایشان این تعریف را به صورت زیر بیان کرده‏اند:

«سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزى که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمى‏توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علماى بیدار اسلام. و هر ملتى علماى بیدارش در زمانى که آن ملت نبیشان بوده است ... ».[3]

یادر جایی می فرماید:

«واللَّه اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفى کرده‏اند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه مى‏گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم و بقیه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور دیگر کارى نداشته باشم‏».[4]

ونیز می فرماید:

«آن مردک (یکی از مقامات دولتی ایران) وقتی که آمد (در زندان) پیش من، گفت: سیاست عبارت از بدذاتی، دروغ‏گویی و... خلاصه پدر سوختگی است و این را بگذارید برای ما! راست هم می‏گفت، اگر سیاست عبارت از اینهاست مخصوص آنها می‏باشد. اسلام که سیاست دارد، مسلمانان که دارای سیاست می‏باشند، ائمه هدی (علیهم‏السلام) که «ساسة العباد» هستند، غیر این معنایی است که او می‏گفت.»[5]

بیانات فوق آشکارا بر وجود دو نوع سیاست در این دیدگاه دلالت دارد: سیاست معمول در دنیای حاضر که سیاست‏گذاران غیرمذهبی آن را طراحی و اجرا می‏کنند و سیاستی برخاسته از متن دین که با عینیت‏های موجود در حوزه سیاست کنونی دنیا تفاوت ماهوی و صوری دارد. سیاست نوع اول را با استفاده از مبانی فکری حضرت امام1 می‏توان سیاست ضالّه و سیاست دوم را سیاست عادله نامید. در جای دیگری نیز ایشان به سیاست عادله در بیان خود اشاره کرده و آن را پذیرفته‏اند: «اسلام برای اقامه حکومتی عدل گستر آمده است».[6]

چنان که از این کلام به دست می‏آید، هدف دین از این منظر، ایجاد سیاست عادلانه است. بدین ترتیب سیاست ضالّه در نگاه حضرت امام1، شیوه اداره بشری جامعه است که از مکتب اسلام بر نخاسته باشد. در این سیاست که مورد قبول دین اسلام نیست، توجیه وسیله با هدف امری طبیعی است و چون اهداف مطرح شده در این جا مبتنی بر مذهب نیستند، ابزارهای دست‏یابی به آنها نیز اصولاً با ابزارهای مکتبی دست‏یابی به هدف تفاوت ذاتی خواهند داشت. به همین دلیل است که حضرت امام1 این نوع سیاست را غیر از سیاستی موجود در اسلام دانسته‏اند و مسلمانان به آن معتقدند و به دست «ساسةُ‏العباد» اعمال شده است.

نکته مهمی که از بیان بالا استنباط می‏شود اینکه برای دین و سیاست در این دیدگاه دو مبنای جداگانه تصویر نشده است، بلکه دین پایه قرار گرفته و سیاست در جوهر آن قرار داده شده است. این دیدگاه متفاوت از نظریه‏ای است که به سیاست مبنای دنیوی می‏دهد و برای سیاست پایه‏ای الهی قائل می‏شود و حکومت دین بر سیاست حداقل از حیث نظری، را نتیجه می‏گیرد[7]و یا آن دو را جدای از یکدیگر تصور می‏کند.

با این توصیف، سیاست مورد نظر حضرت امام1 آن نحوِ اداره انسان و جامعه انسانی است که با احکام اسلامی منافاتی نداشته باشد. عدم مغایرت این نوع مدیریت انسان و جامعه انسانی با قوانین اسلام حاکی از وجود عین آنها در آن مکتب یا حداقل تأیید آنها توسط دین اسلام است. حال با توجه به این تعریف از دین و سیاست، باید دید در دنیای مفهوم، رابطه این دو چگونه تصویر شده است.

3- ار تباط مفهومی

پیوستگی و یگانگی دین و سیاست از نظر حضرت امام1 آن چنان اهمیت دارد که به زحمت می‏توان مفهوم ذهنی سیاست را از الگوی عملی آن جدا کرد. در عین حال با پذیرش این پیوستگی، تبیین رابطه مفهومی بین دین و سیاست در اندیشه حضرت امام1 غیرممکن نیست. ولی در این جا سوال پیش می­آید، که چه کسانی این اندیشه را در سطح کلان در دنیا و یا در سطح پایین تر در جامعه اسلامی مطرح نموده اند و آنها با پیش کشیدن این نظریه به دنبال چه اهدافی است؟ تا آنجا که تاریخ و تجربه نشان داده است، گمان های جدای دین از سایت، ریشه در سیاست های استعمار و استثمار گران دارد.

استعمار و طرح جدایى دین از سیاست

حضرت امام1 در ریشه یابی شیوع اندیشه تفکیک دین از سیاست، جداسازی این دو را از یکدیگر حاصل تلاش استعمارگران دانسته و بر نقش عامل خارجی در آن تأکید کرده‏اند.

«مسئله جدا بودن دین از سیاست، مسئله‏اى که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند، حتى بر ما هم مشتبه کردند! حتى کلمه «آخوند سیاسى» یک کلمه فحش است در محیط ما! فلان آخوندِ سیاسى است! در صورتى که آقایان خواندند در دعاهاى معتبر ساسَةُ الْعِباد[8] مع ذلک از بس تزریق شده است، از بس اشتباه کارى شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود، و شاه هم مشغول دزدى‏اش باشد! هر کس اسلام را مطالعه کرده باشد، قرآن کریم را مطالعه کرده باشد، کافى است که بفهمد اسلام و قرآن کریم تربیت مى‏کند یک جامعه را در همه [شئون‏]».[9]

 اما در عین حال تأثیر عوامل داخلی، که از آنها با عنوان «بی‏دین‏ها» یاد کرده‏اند، را نیز لحاظ نموده و دامنه شمول این عوامل را به عمّال سیاسی خارجیِ حاکم در کشورهای اسلامی، یعنی حاکمان کشورهای اسلامی، گسترش داده‏اند؛از طرف دیگر ایشان هدف چنین اقدامی را برکناری دین از تصرف در امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان قلمداد کرده‏اند.

 بنابراین، به نظر حضرت امام1 طرّاحان چنین هدفی، عوامل خارجی و مجریان راهبردِ دست‏یابی به آن را عوامل داخلی پابه پای عوامل خارجی تشکیل می‏دهند.

جدایى روحانیت از سیاست‏

 تلاش عوامل داخلی بر این محور استوار است که حتی الامکان از دخالت علمایِ اسلام در امور اجتماعی و سیاسی جلوگیری کنند. و حتی برای علمای آن روز این مسئله عادی ودرست جلوه کرده بود تا جای که خواندن روز نامه برای یک روحانی ننگ بوده است.

«و یک نقشه دیگرى که قبلًا هم کشیده بودند و در عرض همین هم بود و توسعه‏اش دادند- که ما همه اهل علم، الّا البته یک نادرى، باورشان آمده بود که باید این جور باشد- و او اینکه مُعَمَّمین را از سیاست جدا کنند؛ مجالسى که تشکیل مى‏شود و اهل علم در آنجا مى‏خواهد صحبت بکند، نباید راجع به سیاست صحبت کند. آن قدر راجع به این معنا که «آخوند را به سیاست چه؟» ترویج کرده بودند که علما هم بسیارى از آنها باور کرده بودند و اگر یک کلمه‏اى گفته مى‏شد، مى‏گفت: این سیاست است، به ما ربطى ندارد. ... وظیفه آخوند این بود که از منزل بیاید به مسجد و مسجد هم اگر مى‏رود منبر، مسأله بگوید و اخلاق بگوید، یک کلمه راجع به گرفتاریهاى جامعه نباید بگوید».[10]

دشمنان قسم خورده اسلام به دنبال آن است که هرچه احکام اسلام در جامه کم رنگ تر شود، آنها بهتر به اعمال پلید شان می رسند و این کار به راحتی برای انان میسر نیست مگر از صحنه راندن روحانیت و علمای اسلام و دور گذاشتن آنها از سیاست. زیرا علما و روحانیت کسانی اند که در جامعه جای پای دارند و اگر روحانیت وارد سیاست شود دیگر جای برای حاکمان مزدور وسفاک و استعمار خارجی باقی نمی مانَد.

خوف دشمنان اسلام از روحانیت‏

اگر دقیق و موشکافانه توجه شود،‌ می بینیم که حضرت امام1 چند سال قبل مسئله بیداری اسلامی و بیداد گری حاکمان جور مصر را اعلام کرده بود. به نظر ایشان این طرح ها و برنامه از جانب دشمان اسلام پی ریزی شده بود  تا روحانیت مسلمان نتوانند وارد سیاست شود و ظلم حاکمان مستبد را به مردم گوشزد کنند.

«شما ببینید الآن در مصر همین مسأله است. سادات تمام مساجد را از قرارى که خبرگزارى‏ها نقل مى‏کنند، تمام مساجد را تحت کنترل خودش درآورده و همه اینها را ممنوع کرده از اینکه در سیاست دخالت کنند. علماى مصر به قول سادات، نباید در امور سیاسى دخالت بکنند، مسجد بروند. منبر هم بروند، لکن همان مسائلى که متعارف بود سابقاً در اینجا و آنجا، همین اینها را باید بگویند؛ دیگر غیر از این پا را فراتر نگذارند. ما امروز مى‏فهمیم این معنا را، چنانچه سابق بود و دیروز بود. ما مى‏گفتیم خوب راست مى‏گوید، سادات راست مى‏گوید: «آقایان چه کار دارند به سیاست؟» براى اینکه خود آقایان هم دخالت نمى‏کردند. اما امروز ما مى‏فهمیم، ملت ما مى‏فهمد، علماى اسلام مى‏فهمند در ایران که این نقشه‏اى که سادات دارد انجام مى‏دهد، این همان طرحى است که سابقاً در ایران هم انجام گرفت. و لکن حالا چون علماى مصر یک قدرى توجه به مسائل دارند، مى‏خواهند در امور دخالت کنند، او وحشت کرده از اینکه مبادا اینها دخالت کنند و حکومت او را متزلزل کنند. هم ملتها را اینها اغفال کرده بودند و هم علما را».[11]

این جلوگیری به برکناری دین از دخالت در نحوه اداره امور اجتماع خواهد انجامید. و چون مسئله جدایی دین از سیاست در اروپا مطرح شده و در مقابل اربابان کلیسا مطرح بود، دنیای غرب گمان می بردند که اسلام نیز مثل مسحیت، و کلیسا مثل مساجد است لذا بحث جدایی دین از سیاست را مطرح نمودند و گفتند که علما را کاری به سیاست نیست باید در گوشه­ای مسجد بنشنند مشغول درس شان باشند.

تفاوت کلیسا و مساجد

اما حضرت امام1 در این راستا تشابه اسلام و مسیحیت موجود در غرب از حیث رابطه با سیاست را به شدت انکار می‏کند. در این باره خطاب به روحانیون می‏فرماید:

 «... نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفی بماند و تصور شود که اسلام مانند مسیحیت (اسمی و نه حقیقی) چند دستور درباره رابطه بین حق و خلق است و مسجد فرقی با کلیسا ندارد».[12]

نتنها مسجد محل عبادت است، بلکه مسجد در اسلام مرکز فکری و مرکزقدرت اسلام به حساب می آید تمام برنامه های نظامی و مصالح مسلمین در آن جا پی ریزی می شود. و حضرت امام1 در این خصوص می فرماید:

«مسیحیون خیال نکنند که اسلام هم، مسجد هم، مثل کلیساست. مسجد وقتى نماز در آن بر پا مى‏شده است تکلیف معین مى‏کرده‏اند؛ جنگها از آنجا شالوده‏اش ریخته مى‏شده است؛ تدبیر ممالک از آنجا، از مسجد شالوده‏اش ریخته مى‏شده است. مسجد مثل کلیسا نیست. کلیسا یک رابطه فردى ما بین افراد و خداى تبارک و تعالى-به تصور آنها- هست لکن مسجد مسلمین در زمان رسول خدا6 و در زمان خلفایى که بودند- هر جور بودند- مسجد مرکز سیاست اسلام بوده است. در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سیاسى است- مطالب مربوط به جنگها، مربوط به سیاست مدن، اینها همه در مسجد درست مى‏شده است؛ شالوده‏اش در مسجد ریخته مى‏شده است در زمان رسول خدا6 و در زمان دیگران و در زمان حضرت امیر- سلام اللَّه علیه».[13]

این کار و برنامه ریزی از همان اوایل اسلام و در زمان شخص حضرت رسول مکرم اسلام6 شروع شده و تابه امروز ادامه دارد وادامه خواهد داشت همانطور که امروزه این حرکت را ما در کشور های مثل؛ مصر، تونس، یمن،‌ لیبی و غیره می بینم این بیداری های مردمی از نماز های جمعه و مساجد سمت گیری شده است.

مسجد پایگاه برنامه ها و  بیداری اسلامى‏

«مسجد و منبر در صدر اسلام مرکز فعالیتهاى سیاسى بوده. جنگهایى که در اسلام مى‏شده است بسیارى از آن از مسجد طرحش ریخته مى‏شد یا از منبر حضرت امیر سلام اللَّه علیه- به حسب بعضى خطبه‏هایى که در نهج البلاغه جمع شده است، خطیب بزرگ و فخر خطباست، با آن خطبه‏هاى بزرگ مردم را تجهیز مى‏کردند براى دفاع از اسلام. و همین طور دستورهاى اخلاقى، دستورهاى عقیدتى، و همه چیز، در این کتاب مقدس هست. مسجد جایى بوده است که از آنجا شروع مى‏شده است به فعالیتهاى سیاسى. منبر هم جایى بوده است که محل خطبه‏ها بوده است، خطبه‏هاى سازنده و سیاسى. مع الأسف تبلیغات زیادى از شاید قریب سیصد سال پیش از این شده است؛ یعنى از آن وقتى که غرب به اینجا راه پیدا کرده، و مطالعات در حال مردم شرق عموماً کرده‏اند و رسیدگى به اوضاع و احوال سیاسى و اجتماعى و اخلاقى مردم شرق آنها کرده‏اند، و آن وقتى که وسایل رفت و آمد مثل حالا نبوده است. در تاریخ مى‏بینید که با شتر حرکت مى‏کردند، این بیابانهاى مملکت ما را بررسى مى‏کردند، تمام جاها را اینها بررسى کردند. و تمام مخازن ما را بهتر از ما مطلعند و تمام گروههاى کشور را، چه مرزنشینها و عشایر و چه مرکزنشینها و روشنفکرها، همه این را اینها مطالعه کردند، و به آن نتیجه رسیدند که مسجد و محراب را و دانشگاه را باید به یک وضعى درست کرد که‏ نتیجه نداشته باشد...».[14]

بنابراین، هر چند مسیحیت حقیقی با اسلام در ارتباط با سیاست تفاوتی ندارد، امّا مسیحیت موجود که کلیسا را به عنوان مکان تجلّی نهاد دیانت، نهادی غیرسیاسی تلقی کرده، با اسلام که مسجد را مرکز و محور ظهور ماهیت نهاد دیانت معرفی نموده، فرق محوری دارد. این مطلب کنایه از آن است که مسیر دنیای مبتنی بر تمدن غرب امروزی در خلاف جهت دنیای متصوّر در اسلام می‏باشد و مسلمانان باید هویت خود را در تمدن خویش بجویند.

اگر بنا باشد که دیانت اسلام متفاوت از دیانت اسمی مسیحیت باشد، لازم است که برای اداره امور انسان‏های موجود در اجتماع احکام و مقررات ویژه‏ای وضع کرده باشد. این نکته مورد تأکید حضرت امام1 قرار گرفته و ایشان با تمسک به آن تلاش کردند رابطه مفهومی دین اسلام را با سیاست تصویر نموده می فرماید:

 «اسلام برای تمامی امور بشر از پیش از انعقاد نطفه تا پس از رفتن به گور قانون وضع کرده است»[15]

و نیز در جای دیگری دارد:

 «هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی درباره آن نداده باشد».[16]

از مهم‏ترین موضوعات حیاتی برای حضرت امام1، نحوه اداره اجتماع مسلمانان است  که بنابر کلمات فوق، اسلام برای آنها مقررات لازم را وضع کرده است.[17] این قوانین طوری است که هم فرد انسان را از پیش از انعقاد نطفه تا پس از مرگ در بر می‏گیرد و هم‏شاکله اصلی حکومت مناسب وی را به دست می‏دهد.

در راه تبیین نکته بالا، حضرت امام1 تلاش کرده‏اند نشان دهند تمامی احکام اسلام سیاسی است و تفکیک آنها از یکدیگر غیر ممکن است. توضیحی در این جا لازم است و آن این که در یک نگاه کلی به احکام دین اسلام، سیاسی بودن پاره‏ای از احکام مانند جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و عبادی بودن بعضی دیگر مانند نماز یا روزه محرز به نظر می‏رسد، اما سخن حضرت امام1 این است که علاوه بر احکام سیاسی واضح، سایر احکام نیز که عبادی به نظر می‏رسند، سیاسی بوده و بُعد سیاسی‏شان از آنها تفکیک‏ناپذیر است.  ابعاد سیاسی و اجتماعی مربوط به اصلاح زندگی دنیوی نه تنها در احکام حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام ملحوظ است، بلکه حتی احکام عبادی اسلام که همانا وظایف خاص بندگان خدا در قبال آفریدگارشان است، نیز عاری از عنصر سیاست نیست.[18]

و نیز در جایی دیگری می فرماید:

«همین اجتماع در اعیاد براى نماز، این عبادت است لکن آن اجتماع خودش جنبه سیاست دارد. مسلمانها باید از این اجتماعاتى که هست، از این اجتماعات استفاده‏هاى زیاد بکنند. مثلًا مسجدها در صدر اسلام به این صورتى که بعدش به توسط اشخاصى منحرف به این صورتهاى مبتذل درآمد، در صدر اسلام این طور نبوده. مسجدها محلى بوده است که از همان مسجد ارتش راه مى‏افتاد براى جنگ با کفار و با قلدرها؛ از همان توى مسجد. آنجا خطبه خوانده مى‏شد، دعوت مى‏شدند مردم به اینکه فلان- مثلًا- آدم متعدى در فلان جا قیام کرده بر ضد مسلمین یا مال مردم را چپاول مى‏کند، قلدرى مى‏کند، انحرافات دارد، و از همان مسجد راه مى‏افتادند و مى‏رفتند طرف دشمن. از همان جا قراردادها حاصل مى‏شد».[19]

و نیز در همین‏باره فرموده‏اند:

 «در احکام صرفا عبادی همچون نماز و حج... وجوه سیاسی و اجتماعی مربوط به زندگی دنیا لحاظ شده است».[20]

در جای دیگری دارد:

«براى امام جمعه که خطبه مى‏خواند سزاوار است در ضمن خطبه‏اش آنچه را که از مصالح دینى و دنیایى مسلمین است بیان کند و آن‏ها را از حوادث و اخبارى که در کشورهاى مسلمان و دیگر کشورها مى‏گذرد که در آن‏ها نفع و ضرر مسلمین مطرح است، آگاه نماید و مطالبى را که مسلمانان در زندگى دنیا و آخرت و در شؤون سیاسى و اقتصادى از امورى که در استقلال و کیان آن‏ها و در کیفیت روابط و رفتار آن‏ها با سایر ملل مؤثر است، بازگو کند. و مسلمین را از دخالت دولت‏هاى ظالم استعمارگر در امور مسلمین، مخصوصاً در امور سیاسى و اقتصادى آن‏ها که به استعمار و استثمارشان کشانده مى‏شود بر حذر دارد. خلاصه نماز جمعه و دو خطبه‏اش از مواقف بزرگ براى مسلمین است، مثل مواقف بزرگ دیگر همچون حج و مواقفى که در حج وجود دارد و عید فطر و عید قربان و غیر این‏ها، اما متأسّفانه مسلمین از وظایف مهمّ سیاسى در نماز جمعه و غیر آن از مواقف سیاسى اسلام غفلت داده شده‏اند و حال آن که اسلام با تمام شؤونش دین سیاست است و این مطلب براى هر کسى که مختصر تدبّرى در احکام حکومتى و سیاسى واجتماعى و اقتصادى اسلام داشته باشد، آشکار مى‏شود، پس هر که خیال کند که دین از سیاست جدا است، نادان است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را».[21]

غلبه عنصر سیاست بر عبادت صرف در سخنان فوق نکته‏ای مشهود است. در همین خصوص ذکر مصادیق جزئی‏تر در کلام امام1 نیز قابل توجه است که در این جا به آنها می‏پردازیم:

 اوّل: اسلام در دستورهای اخلاقی صرف خلاصه نمی‏شود و تبلیغ چنین چیزی در جامعه اسلامی از ناحیه عوامل خارجی نشأت می‏گیرد: نگاهی اجمالی بر احکام و قوانین اسلام و بسط آنها در همه شؤون جامعه اعم از احکام عبادی و قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی، ما را بر این واقعیت آگاه می‏سازد که این آیین آسمانی تنها در احکام عبادی و دستورات اخلاقی خلاصه نمی‏شود. و تبلیغ خلاصه شدن دین اسلام در احکام اخلاقی کار اجانب است.

دوم: درصد احکام اجتماعی اسلام نسبت به احکام غیراجتماعی آن بیشتر بوده واین خود حاکی از توجه عمیق دین اسلام به سیاست است.

سوم: این آمیختگی سیاست با دین در اسلام همیشگی است.

چهارم: تمامی احکام سیاسی اسلامی عادلانه وضع شده‏اند؛ به عبارت دیگر، تجلی سیاست عادله اسلامند؛ در این آیین قوانین مربوط به امور مالی از قبیل مالیات و بیت المال و شیوه جمع آوری مالیات از همه اقشار و طبقات جامعه به طرز عادلانه‏ای تدوین و تنظیم شده است، و نیز قوانین کیفری و جزایی از قبیل قصاص، حدود و دیات به نحوی دادگرانه تشریع شده است. همچنین قوانین مربوط به امور حقوقی و قضایی به گونه‏ای عادلانه تدوین شده است که برخلاف آنچه در دادگاه‏های کنونی دنیا مشهود است، بدون اتلاف وقت و صرف هزینه سنگین به حقوق مردم رسیدگی شده، در مرافعات آنان به نفع صاحب حق حکم صادر می‏شود. همین گونه است احکام مربوط به جهاد و دفاع از مرزهای کشور اسلامی و معاهداتی که میان دولت اسلامی و سایر دول منعقد می‏شود.[22]

پنجم: تمامی احکام طوری تنظیم شده‏اند که از آنها لزوم وجود حکومت استنباط می‏گردد:

 «ماهیت و کیفیت این قوانین می‏رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است».[23]

ششم: ماهیت این قوانین طوری است که بدون تشکیل حکومت اسلامی اجرای آنها غیرممکن است؛ به عبارت دیگر، «برقراری نظام سیاسی غیراسلامی به معنای بی‏اجرا ماندن نظام سیاسی اسلام است».[24]

بدین ترتیب ابزار نظام حکومتی اسلام احکام اسلامی‏اند و به همین جهت نیز نمی‏توان آنها را از سیاست جدا دانست.

با توجه به مطالب فوق که از سخنان حضرت امام1 استنباط شد، می‏توان دریافت که مفهوم سیاست از مفهوم دین تجزیه‏ناپذیر است و در هر جزئی از اجزای دین اسلام می‏توان رنگی از سیاست را دید.

ب) ‏پیدایش تفکر تفکیک دین از سیاست در میان مسلمانان

حضرت امام1 می فرماید: افرادی که دین را از سیاست جدا می انگارند، اسلام را نشناخته‏اند. کتابهایى که اسلام در زمینه سیاست دارد، بیشتر از کتابهای است که در عبادات دارد.[25]

1- دیدگاه تفکیک

در این دیدگاه تنها هدف اسلام، تأمین آخرت مسلمانان است و براى مردم جز انجام امور عبادى و تکلیف‌های شخصى که افراد باید در معبد و منزل خویش به آن بپردازند وظیفۀ دیگرى مشخص نشده است و همچنین اسلام هیچ ارتباطى به کارهاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى مسلمانان مگر به تبع مسائل فردى و شخصى ندارد. و توجه به این‌گونه مسائل و پرداختن به آن‌ها موجب سقوط ارزش­های انسان متدین مى‌شود، چرا که سیاست مخصوص افراد و اشخاص دیگرى غیر از شخصیت‌های دینى و مذهبى است. این یک تصور و یک نوع درک از اسلام است که مسلمانان بیشتر در قرون اخیر به آن مبتلا بوده‌اند، همان‌گونه که رهبران مسیحیت و کلیسا نیز گرفتار آن بودند.[26] رهبران مسیحیت نیز که به تفکیک دین از سیاست معتقدند به جمله‌اى که به حضرت مسیح7 منسوب است تمسک مى‌کنند که فرمود: «کار قیصر را به قیصر، کار‌ داور را به داور واگذار».[27]

این طرز تفکر توسط دشمنان اسلام به

/ 0 نظر / 515 بازدید