مصادق اسراف در قرآن

مصادق اسراف در قرآن مقدمه

اسلام بهره‌‌بردارى مشروع از نعمت‌هاى الهى و زیبایی‌هاى زندگى را مباح و اسراف را حرام مى‏داند و این بدان جهت است که مسلمان به تناسب امکانات و توانایى و کارآیى خود، در برابر جامعه مسئولیت دارد، در این صورت فرد اسرافکار قهراً از اجراى مسئولیت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از این رهگذر بر پیکر جامعه ضربه مى‏زند.

در قرآن کریم اسراف معنى وسیع‏ترى از اسراف در مال دارد. از نظر قرآن کریم، هر نوع تجاوز از مسیر درست زندگى، اسراف است. مثلًا قرآن کریم، انسان‏هاى گنهکار را هم اسرافکار مى‏داند؛ زیرا آن‏ها بهترین سرمایه خود یعنى عمرشان را در راه باطل مصرف مى‏کنند.

ما معمولًا هدر دادن مال و ثروت و پول و دارایى را اسراف مى‏شماریم؛ امّا قرآن کریم؛ نابود کردن سرمایه ایمان، انسانیّت و عمر را نیز اسراف حساب مى‏کند. اسراف در مال تنها یکى از انواع اسراف است.

  در هر حال، قرآن کریم مردم را از اسراف- هر نوع اسراف که باشد- باز داشته و فرموده است: «و لا تسرفوا»؛ اسراف نکنید. شاید مناسب‏ترین آیه در موضوع اسراف، آیه 31 سوره اعراف باشد که مى‏فرماید: «وکُلوا واشرَبوا ولا تُسرِفوا انَّهُ لایُحِبُّ المُسرِفینَ»؛ «بخورید و بیاشامید ولى اسراف نکنید. خدا اسرافکاران را دوست نمى‏دارد.».

الف) مفهوم اسراف و تبذیر

لغویان و مفسّران در توضیح واژه اسراف سخنان و تعبیرات مختلفی آورده اند.

1- اسراف

کلمه اسراف، به معناى تجاوز از حد است[2]. اَلسّرَف، تَجاوُزُ الْحَدِّ فی کُلِّ فِعْلٍ یَفْعَلُه الانْسانُ وإِنْ کانَ ذلک فی الإِنْفاقِ أشْهر: اسراف تجاوز کردن از حد در هر کاری است که از انسان سربزند گرچه استعمال آن در مواردِ زیاده روی درانفاق مال بیشتر است. [3] و گاهی به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانی هم به چگونگی بذل مال و مورد آن اطلاق می شود ولذا گفته شده است آنچه در غیر طاعت خدا مصرف شود اسراف است، گرچه مقدار آن کم و ناچیز باشد.

اما بنا به مفهوم سخن راغب، اسراف به هر گونه تجاوزکاری و زیاده‏روی گفته می‏شود و در هر حال اسراف، عملی است ممنوع و محکوم، مورد خشم و انزجار خداوند متعال است که از آن به شدت منع شده است.

امام صادق7 فرمود: کمترین اسراف دور ریختن زیادى آب ظرف.[4]

2- تبذیر

راغب در مفردات خود می نویسد: التبذیرُ التفریقُ واصله القاء البذر وطرحُهُ فاستعیر لکل مضیع لمال[5]: تبذیر به معنای پراکنده کردن است و اصل آن پاشیدن بذر است و به هر کس که مالش را ضایع می کند گفته می شود.

 پس تبذیر در اصل از ماده بذر و به معنى پاشیدن دانه مى‏آید، منتها این کلمه مخصوص مواردى است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى‏کند، که معادل آن در فارسى ریخت‏وپاش است.

و به تعبیر دیگر تبذیر آنست که مال در غیر موردش مصرف شود هر چند کم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.[6]

روایت شده که مردى از حضرت صادق7 پرسید اندازه‏ى تدبیر، تبذیر و تقتیر چیست؟ حضرت فرمود: تبذیر این است تمام مالت را تصدق دهى تدبیر آن است که قسمتى از مال را انفاق کنى تقتیر این است که چیزى از مالت را تصدق ندهى عرضکرد بیشتر بفرمائید اى پسر رسول خدا حضرت فرمود: پیغمبر یک مشت خاک از زمین برداشت سپس انگشتان خود را باز کرد بعد مشتش را باز کرد خاکها روى زمین‏ ریخت چیزى در دست حضرت نماند فرمود این تبذیر است پس از آن مشتى دیگر برداشت انگشتانش را باز کرد قسمتى از خاکها ریخت قدرى هم باقى ماند فرمود این تدبیر است بعد مشت دیگر برداشت دستش را محکم بست بطورى که چیزى از آن خاک بزمین نریخت سپس فرمود: این است تقتیر و حضرت فرمود که مؤمن کسى است که از مال خود انفاق و از مال مردم اجتناب نماید.[7]

حضرت علی7 فرمود: هر که مالى دارد باید از فساد بپرهیزد،{زیرا} بیجا مصرف کردن مال تبذیر و اسراف است.[8]

در امالی شیخ مفید آمده است: هر کس ثروتى دارد جدّا باید از فساد بپرهیزد که بخشش مال در غیر حقّش تبذیر و اسراف است.[9]

3- تفاوت اسراف و تبذیر

در اینکه میان اسراف و تبذیر چه تفاوتى است، بحث روشنى در این زمینه وجود ندارد ولى با در نظر گرفتن ریشه این دو لغت، چنین به نظر مى‏رسد که وقتى این دو در مقابل هم قرار گیرند، اسراف به معنى خارج شدن از حد اعتدال، بى آنکه چیزى را ظاهرا ضایع کرده باشد، و یا غذاى خود را آن چنان گرانقیمت تهیه کنیم که با قیمت آن بتوان عده زیادى را آبرومندانه تغذیه کرد که در اینجا از حد گذرانده‏ایم ولى ظاهرا چیزى نابود نشده است.[10]

اما تبذیر آنست که چنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بیانجامد مثل اینکه براى یک نفر غذاى ده نفر را تهیه کنیم و باقیمانده را در زباله‏دان بریزیم.

ولى ناگفته نماند بسیار مى‏شود که این دو کلمه درست در یک معنى به کار مى‏رود و حتى به عنوان تاکید پشت سر یکدیگر قرار مى‏گیرند.

حضرت على7 در نهج البلاغه مى‏فرماید:

 الا ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فى الدنیا و یضعه فى الآخرة و یکرمه فى الناس و یهینه عند اللَّه»[11]

آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن، تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند اما مسلما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد، در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد، اما در پیشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.

 در آیات و روایات و در دستورهاى اسلامى آن قدر روى نفى اسراف و تبذیر تاکید شده که حتى از زیاد ریختن آب براى وضوء و لو در کنار نهر آب باشد نهى فرموده‏اند، و نیز از دور افکندن هسته خرما.[12]

ب) انواع اسراف

چنان که بیان شد از کاربرد واژه­ی اسراف در آیات قرآن می توان به این نتیجه رسید که این واژه در حوزه مسایل مختلفی به کار رفته و هدف از آن در همه موارد بیان خروج ازاعتدال و حد میانه در مسایل بوده است.

با توجه به کثرت انواع اسراف، آن را به دو دسته کلی تقسیم می کنیم؛ یکی اسراف در غیر مال ودیگری اسراف در مال. دراین جا به برخی از موارداشاره شده در آیات قرآن  درباره انواع اسراف می پردازیم.

1- اسراف در غیر مال 1-1- اسراف اعتقادی

شرک به خدا و بت پرستی و یا کفر به خدا و عدم اعتقاد و باور به توحید به عنوان مصادیقی از اسراف مورد اشاره و سرزنش قرار گرفته است.[13] ازنظر قرآن، این گونه نگرش به هستی و جهان بینی، امری نادرست و به دور از اعتدال و حقانیت است. پیامد چنین نگاهی در دنیا و آخرت گرفتاری های متعدد و نابینایی و عدم درک درست مسایل دیگر است. کسی که ناتوان از درک هستی و نقش خداوند است، درهاى زندگى به روى وی بسته مى‏شود، و گاهى بر عکس، هر جا روى مى‏آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن‏بست و گرهى در برابر او نیست، قرآن کریم از این حالت تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى‏کند[14] و گاهى هم تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، چه بسا پول و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص، زندگى را بر او تنگ مى‏کند نه تنها میل به انفاق ندارد بلکه گویى نمى‏خواهد آن را به روى خویش بگشاید. در این صورت او همچون فقیران زندگى مى‏کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان باید حساب پس دهد.

1-1-1- یاد خدا آرمش جسم و روح

به راستى چرا انسان گرفتار این تنگناها مى‏شود و دنیا را برای خود قفسی خیال می کند!؟ در حالی که چنین نیست اگر انسان از ذکر خدا غافل نباشد  و  خودش را از انحصار حرص و ولع برهاند و از مزرعه اعتدال بهره گیرد، هیچ گاهی چنین اتفاق نمی افتد.

لذا؛ یاد خدا مایه آرامش جان (الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[15] و تقوا و شهامت انسان است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانى است.

هنگامى که انسان مسئولیتهایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پیدا است، که نصیب او زندگی سخت و زجر آوری خواهد شد، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان مادی است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانیها در امان است. جوامعى که على رغم پیشرفت های شگفت‏انگیز علم و صنعت و فراهم بودن همه وسائل زندگى، باز هم در اضطراب و نگرانى شدید بسر مى‏برند، در تنگناى عجیبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى در دنیا مى‏بینند.

1-1-2- غفلت از خدا سلب آرامش

اسراف در اععتقاد و عدم پای بندی به دستورات دینی سبب می شود  که آلودگى به مواد مخدر و فحشاء انسان را برده و اسیر بسازد. دیگر؛ در محیط خانواده‏ نه نور محبتى است، و نه پیوند عاطفى نشاط بخشى، دیگر ما انسانها  گرداگرد خویش زندگی هاى تو خالى مى‏بینیم، در آرزوى ارضاء شدن هستیم، ولى هرگز ارضاء نمى‏شویم.!

بنا بر این؛ خدا وند کسانى را که از ذکر او اعراض نموده و آیات او را فراموش کردند مؤاخذه مى‏کند، چون عمل آنان نیز یکى از مصادق تجاوز از حد، یعنى تجاوز از حد عبودیت و کفر به آیات پروردگار است.[16] زیرا؛ چنین انسانهای در مسایل روزانه خویش نیز نمی تواند تحلیل درستی از مسایل داشته باشد و در نتیجه آن رفتار و کنش ها و واکنش هایش وی را از رسیدن به مقصد دور می سازد و همواره با دست خویش خود را گرفتار اموری می کند که جز بدبختی حاصلی نخواهد داشت.

1-2- اسراف اخلاقی

اسراف اخلاقی به معنای گرایش به مادیات و قطع علاقه از خداوند است. آیات قرآن بسیاری از صفات انسانی را که موجب می شود او به گناه دست زند، به عنوان امری اسرافی مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. «قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِینٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِی».[17] گفتند ما به سوى قوم مجرمى فرستاده شده‏ایم تا بارانى از« سنگ- گل» بر آنها بفرستیم. سنگهایى که از ناحیه پروردگارت براى اسرافکاران نشان شده است.

 اسراف در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی به این معناست که شخص صفاتی را در خود پدید آورد که وی را از حالت اعتدال و میانه روی بیرون برد. برخی از صفات مانند تکبر، بخل، حسادت و دلتنگی و مانند آن را می توان از مصادیق بارز اسراف در حوزه اخلاق معرفی کرد.

1-2-1- تکبر و بزرگ بینی

در حوزه عمل اجتماعی نیز وقتی سخن از اسراف به میان می آید مراد از آن رفتارهای ناشایستی است که ازفرد سر می زند. به عنوان نمونه استکبارورزی که در نابهنجاریهای زشت اجتماعی و بازتاب صفت زشت اخلاقی تکبر است از جمله نمونه های خروج از اعتدال و تجاوز از حد و حدود است.

1-2-2- انحرافات جنسی

 همینطور است انحرافات جنسی. قرآن کریم، انحرافات جنسی را یکی از مصادق اسراف به حساب می آورد. چون این عمل از آنجایى که تجاوز و انحراف از قانون فطرت است، اسراف نامیده است. قرآن کریم در مورد قوم لوط پیامبر، فرمود: «إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُو»[18] شما از روى شهوت به جاى زنان به مردان رو مى‏کنید، بلکه شما گروهى اسراف‏پیشه‏اید.

 ممکن است این جمله اشاره به آن باشد که آنها نه تنها در مورد غریزه جنسى راه اسراف را مى‏پیمودند، بلکه در همه چیز و همه کار گرفتار چنین انحراف و زیاده‏روى بودند.[19] پس انحرافات جنسی به طور کلی از مصادق اسراف به شمار می آید. و انجام اعمال زشت خودکامگی، استکبار، استثمار و خون ریزی و ستم و هرگونه فساد وتباهی اجتماعی از مصادیق بارز اسراف به شمار می رود.[20]

1-3- اسراف قضایی

اسراف در حوزه قضاوت و داوری نیز در همین هنجارشناسی اجتماعی قرار می گیرد که قرآن از آن باز داشته و آن را امری نادرست بر می شمارد.[21] قرآن تاکید می کند که مجازات مجرمان، می بایست عادلانه باشد. در قرآن آمده است که خداوند به بهشت و ثواب خود هدایت نمى‏کند آن را که بر خود اسراف کرده و در معصیت و گناه از حد و اندازه بگذرد و بر خداوند دروغ بگوید.[22] و باید از هرگونه اسراف و تجاوز از حدود در این حوزه خودداری شود.[23]

3-1-1- تجاوز به حقوق دیگران

تجاوز به حقوق دیگران در حوزه حقوق خصوصی و عمومی از مصادیق دیگر اسراف در حوزه عمل اجتماعی است که می تواند ناظر به مباحث اقتصادی و غیراقتصادی باشد.[24] به این معنا که تصرف در اموال یتیم و یا نادیده گرفتن حقوق دیگر اجتماعی (ازدواج و مانند آن) می تواند به عنوان اسراف در حوزه عمل اجتماعی مورد تاکید قرار داد.

قرآن با اشاره به این نگرش، از بشر می خواهد که از اسراف در این مساله خودداری ورزیده و به اعتدال و میانه روی در مساله حقوق یتیمان در همه حوزه ها توجه کنند.[25]

در آیات قرآن مجازات‏هاى دردناک براى افرادى اسراف کننده ذکر مى‏کنند. و اسراف گاهی هم ممکن است اشاره به این باشد که آنها نعمت‏هاى خدا داد را مانند: چشم و گوش و عقل را در مسیرهاى غلط به کار انداختند،[26] و اسراف، چیزى جز این نیست که انسان نعمت را بیهوده برباد دهد.[27]

لذا انسان مواظب هر لحظه از زندگی خودش باشد تا گرفتار چنین مصیبت های نگردد. و میانه روی بهترین راه، در امور زندگی ورسیدن به کمال نهایی می باشد.

   3-1-2- اسراف در قتل

 در دوران جاهلیت رسم بر این بود که هرگاه کسی از روی ظلم و تعدی به قتل می‏رسید، بستگان مقتول با توجه به خوی و خصلت جاهلی و حس کینه‏توزی و انتقام‏جویی چند نفر از بستگان قاتل را به قتل می‏رساندند. قرآن کریم این تجاوز و انتقام‏جویی را مردود دانسته و  فرمود: «فلا یسرف فی القتل»[28] اما در قتل اسراف نکنید. یعنی، برای قتل یک نفر، فقط یک نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آیه که می‏فرماید: «ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق‏»،[29] نفسی را که خداوند حرام کرده است نکشید مگر از روی حق، یعنی این کشتن هم فقط در مواردی تجویز شده است که قاتل مستوجب کشته شدن باشد و با علم و عمد مرتکب قتل نفس شده باشد.

  3-1-3- اسراف در نفس

 کسی که از نظام اعتدال خارج می‏شود و با ارتکاب گناه و معصیت از حریم انسانی خود تجاوز می‏کند، اسرافکار است؛ اما اسراف­کاری که مشمول پیام رحمت و امید الهی قرار گرفته است: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم[30]  بگو ای بندگان من که بر خود اسراف وستم کرده‏اید از رحمت ‏خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را می‏آمرزد.

ملاحظه می‏شود که هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حریم انسانی، اسراف بر نفس شمرده می‏شود. در جای دیگر می‏بینیم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نیاز برمی‏داشتند: و ما کان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی ا مرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین[31] گفتار آنها فقط این  بود که پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندروی­های ما در کارها چشم بپوش، قدم­های ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان.

   از آیه شریفه استفاد می‏شود که آنچه از آن عدول کرده و بجا نیاورده‏اند، اطاعت امر پیامبر6 و سستی و منازعه بوده است. هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطری و طبیعی انسان است که با ارتکاب آن از مسیر اعتدال بیرون می‏رود و به راه زوال و نیستی کشانده می‏شود و این درست‏خلاف آن هدف عالی است که انبیای الهی برای آن مبعوث شده‏اند. قرآن در این مورد می‏فرماید: ولقد جاءتهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون[32] و رسولان، با دلایل روشن به سوی بنی‏اسرائیل آمدند؛ اما بسیاری از آنها بر روی زمین تعدی و اسراف کردند. در این آیه شریفه مراد از «مسرفون‏» کسانی هستند که از انبیاء و طریق حق تبعیت نکردند و در نتیجه این سرکشی به گناه آلوده شدند.

2- اسراف در مال (اسراف اقتصادی)

      از آن جایی که آثار اجتماعی اسراف در حوزه هنجاری بسیار زیاد و تاثیرگذار است، خداوند ازمومنان می خواهد که همواره اعتدال و میانه روی در امور را سرلوحه خویش قرار دهند و با اسراف خویش موجب تباهی و فساد در جامعه را فراهم نیاورند. «وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ».[33] و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همانها که در زمین فساد مى‏کنند و اصلاح نمى‏کنند!».

 بی گمان اسراف در همه حوزه ها آثار زیان باری به جای خواهد گذاشت «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِین» اى اولاد آدم، در هر نمازى زینت خود را بتن کنید و بخورید و بنوشید و اسراف نکنید که خدا مردم مسرف را دوست ندار.

اسراف کاری، سبب دوری از محبت خدا[34] و نیز سستی و ضعف در رسیدن به موفقیت در حوزه های مختلف زندگی می شود.[35] چنان که اسراف در حوزه اقتصادی موجب اتلاف منابع ثروت می شود و رفاه فردی و عمومی جامعه را با خطر مواجه می سازد.

2-1- اسراف در مصرف شخصی

 قرآن می‏فرماید: کلوا من ثمره اذا اثمر...[36] از میوه آن به هنگامی که به ثمر می‏نشیند بخورید و حق آن را به هنگام درو بپردازید؛ اسراف نکنید که خداوند مسرفین را دوست نمی‏دارد.

بنا بر این اسرافی که در بعد اقتصادی بیشتر مورد توجه است و موجب تضعیف بنیه مالی محرومان و لذت‏طلبی مسرفان می‏شود و از بلاهای بزرگ اجتماعی است و فقر و محرومیت ‏بیشتر به دنبال دارد، همین نوع اسراف است. هر مسلمان با توجه به وظیفه و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خداوند و اجتماع دارد، لازم است در مخارج زندگی خویش رعایت اعتدال را بکند و جداً از اسراف پرهیز نماید.

 

2-2- اسراف به خاطر دیگران

 وقتی انفاق از حد تعادل خارج شود، نسبت ‏به انفاق­شونده و انفاق‏کننده هر دو عوارض سوء و زیانبار خواهد داشت. به این جهت است که قرآن مجید وقتی در آیاتی از سوره شریفه فرقان ویژگی­های مؤمنان و بندگان واقعی را برمی‏شمارد، یکی از آن ویژگی­ها را این‏گونه معرفی می‏فرماید:

اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما[37] کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف می‏کنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو اعتدالی دارند. و نیز قرآن، خطاب به حضرت پیامبر6 می‏فرماید: و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً[38] هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن(ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی، و در همین رابطه حضرت علی7 می‏فرمایند: «ما عال امرء اقتصد»[39] کسی که میانه‏روی پیشه سازد، تنگدست نگردد.

   حضرت رسول6 می‏فرمایند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله‏»[40] هر کس در دخل و خرج میانه‏روی کند، خدا بی‏نیازش می‏کند و هر   کس اسراف و تبذیر نماید، خداوند فقیرش گرداند. زیربنای آفرینش بر تعادل گذاشته شده است. «و کل شی‏ء عنده بمقدار»[41] و هر چیزی نزد او مقدار معینی دارد. در مورد دیگر می‏فرماید: «انا کل شی‏ء خلقناه بقدر»[42] ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم. حساب هر چیزی در پیشگاه خداوند متعال براساس حکمت ‏بالغه او و مصلحت و عدالت و از روی اندازه و به دور از افراط و تفریط است، و اساس حکومت را هم عدالت تشکیل می‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبیای عظام الهی بوده است؛ تا آنجا که معیار مالکیت مشروع را عدم زیان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را کرامت و سخاوت به دور از بخل و امساک و نیز به دور از اسراف و زیاده‏روی قرار داده است و بالاخره تحکیم بنیان اقتصادی جامعه و میانه‏روی، مطلوب و مورد تاکید شارع مقدس اسلام   می­باشد.

   به هر حال قرآن، اسراف را به عنوان یک رویکرد ضد هنجاری، شناسایی و مورد تحلیل قرار می دهد و با اشاره به ابعاد مختلف و مصادیق و موارد گوناگون و آثار زیان بار آن در دنیا و آخرت، از مومنان می خواهد که خود را از آن رهایی بخشند و با دوری از شهوت پرستی[43] و پرهیز از روحیه ناسپاسی وکفران نعمت،[44] تکبر و خودکامگی و استعمار و سیطره جویی[45] و عجب و خودبینی[46] خود را از آن برهاند.

   معمولاً هر کسی واژه «اسراف» را می‏شنود، موضوع ولخرجی، زیاده‏روی و تجاوز از حد ومرز اجتماعی به ذهن او می‏رسد، لیکن در لابه‏لای کلمات نورانی پیشوایان معصوم7 اشارات لطیفی به مصداق‏ها و موارد اسراف شده است و می‏تواند هشداری اجتماعی برای کسانی باشد که از این گونه اسراف‏ها غافلند یا این‏گونه امور را در ردیف معانی و مصادیق اسراف به شمار نمی‏آورند.

2-3- زیاده روی در کسب مال

زیاده روى در کسب مال و اندوختن آن، آشکارترین مصداق تجاوز از حدود ضرورى و مقرّرات دین در باره مال است، و یکى از مظاهر طغیان و سرکشى است، خواه در داشتن باشد (که تکاثر است) و خواه در خرج کردن (که اتراف و اسراف است). و این حالت، صرف نظر از اینکه موجب طغیان اقتصادى و اجتماعى- و نیز سیاسى- مى‏شود، موجب طغیان نفسانى و تکبّر روانى، و به دنبال آن پیدا شدن فساد در حالت روحى فرد توانگر مصرفگرا و تباهى خلق و خوى او نیز خواهد شد، و او را به پرتگاههاى سقوط و هلاکت خواهد کشاند.[47]

لذا مصرفگرایى و اسراف و تبذیر با حدود الهى براى مال سازگار نیست.

بشر بن مروان مفرماید: خدمت امام صادق7 رسیدیم، آن حضرت دستور فرمود مقداری خرما آوردند یکی از افراد پس از خوردن خرما هسته‏های آن را دور می‏انداخت، حضرت دستش را گرفت و فرمود: «لَا تَفْعَلْ اِنَّ هَذَا مِنَ التَّبْذِیرِ وَ اِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ؛ این کار را نکن، این حیف و میل است و خداوند تباهکاری را دوست ندارد.»

شاید آن روز این معنا در اندیشه افراد درست جا نمی‏افتاد. اما امروز بشر با پیشرفت علوم و زیادی جمعیت جهان، سخت به این موضوع توجه کرده تا آنجا که می‏کوشد از همه چیز استفاده بهینه کند و با بازیافت از زباله بهترین کود و از تفاله‏ها بهترین وسیله مورد نیاز و حتی از فاضلاب‏ها به وسیله تصفیه، آب قابل استفاده را برای کشاورزی به دست آورد.

2-4- دور انداختن هسته خرما

یقینا از چیزهایی مانند هسته خرما با دستگاه‏ها و امکانات مدرن امروز می‏توان غذا برای دام‏ها و مرغ‏ها تهیه کرد که مواد غذایی آن به مراتب از علوفه‏ها و دانه‏های دیگر بیشتر و بهتر است.

آن روزی که امام صادق7 نسبت به دور ریختن هسته خرما هشدار داد ابزار و وسیله تبدیل آن به این‏گونه استفاده‏ها نبود اما امام7 با آگاهی همه‏جانبه از مسائل اجتماعی و انسانی و حتی طبیعی و تجربی این گونه رهنمود را با هشدار به هم آمیخته است. در همین راستا امام7 از دور ریختن آب باقی مانده در ته ظرف نیز نهی کرده و آن را از مصادیق اسراف برشمرده و می‏فرماید: « قَالَ أَدْنَى الْإِسْرَافِ هِرَاقَةُ فَضْلِ الْإِنَاءِ- وَ ابْتِذَالُ ثَوْبِ الصَّوْنِ‏» کمترین اندازه اسراف دور ریختن ته مانده ظرف (آب یا غذا) و تبدیل لباس بیرون به لباس خانه و دم دستی است.[48]

2-5- دور انداختن باقی مانده­ی غذا

در نگاه امام صادق7 آن‏که از ظرف آب یا غذا زاید مقداری می‏نوشد و می‏خورد و باقیمانده آن را دور می‏ریزد مسرف است. زیرا با آن باقی مانده آب یا غذا می‏توان تشنه‏ای را سیراب و گرسنه‏ای را سیر کرد یا دست کم درخت و گیاه و گلی را شاداب کرد و حیوانی را از گرسنگی و تشنگی نجات داد.

نگاه ژرف امام7 در رابطه با پوشیدن لباس نیز قابل تأمل و دقت است کسی که بین لباس کار و لباس میهمانی فرقی نمی‏گذارد و هر کدام دم دست بود برای کار یا مثلاً نماز و مجالس می‏پوشد این هم به گونه‏ای گرفتار رذیلت اسراف شده است.

از امام کاظم7 سؤال شد که آیا داشتن ده پیراهن اسراف است؟ فرمود: «خیر، بلکه داشتن پیراهن زیاد باعث می‏شود که پیراهن‏هایش بیشتر عمر کند. اسراف آن است که لباس بیرونت را در جای کثیف بپوشی».

بنابراین بسیاری از چیزهایی که به نظر ما اسراف به شمار نمی‏رود در نگاه پیشوایان دینی از مصادیق اسراف به حساب آمده است.

2-6- برخی آیات اسراف در قرآن

در قرآن کریم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مکرر به کار رفته است ولى در بیست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده که در هر مورد، مفهومى ویژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى ، عقیدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود که با دو آیه «تبذیر» شش آیه مى‏شود مثل:

1- وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ[49] اطاعت فرمان مسرفان نکنید.

2- إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ[50]  خداوند اسرافکار دروغگو را هدایت نمى‏کند.

3- وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ[51] و به راستى فرعون برترى‏جویى (و طغیان) در زمین روا داشت و او از اسراف‏کاران بود.

 اما آیاتى که تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:

انعام، آیه 141.

اعراف، آیه 31.

 فرقان، آیه‏67.

 اسراء، آیات‏27 و 28.

/ 0 نظر / 266 بازدید